دانلود کتاب خردم کن

داستان این کتاب درباره دختر جوانی به اسم جولیت است که در بند اسارت مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و قصد دارد با پسری به نام آدام از زندان فرار کند. کتاب خردم کن اثر طاهره مافی می باشد.

دانلود کتاب خردم کن

یادداشت مترجم
طاهره مافی نویسنده آمریکایی ایرانی الاصل با مجموعه شهری ضد اتوپیایی خردم کن وارد دنیای نویسندگی شد.سریالی که به سرعت جای خود را در لیست پرفروش های نیویورک تایمز و یو اس ای تودی و کمپانی فیلمسازی فاکس قرن بیستم باز کرد. حق دارد آن را در فیلم اقتباس کند.
خرید یکی از ویژگی‌های بارز نثر مافی، استفاده از استعاره‌های بدیع و متون خط‌دار است که روایتی دولایه را شکل می‌دهند، آنچه راوی روایت می‌کند و خواننده از عناصر متنی مستقل از صدای راوی درک می‌کند. دریچه ای به درگیری های ذهنی او و کاهش تدریجی آنها در طول داستان حکایت از آن دارد
بهبود وضعیت روانی راوی.
264 روز است که در زندان هستم، جز دفتر کوچک و قلم شکسته و اعداد در ذهنم، همدم ندارم، 1 پنجره، 4 دیوار، 44 متر مربع، 26 حرف الفبا که تنها در 264 روز
من نگفتم که.
6336 ساعت از زمانی که انسان دیگری را لمس کردم می گذرد.
به من گفتند: هم اتاقی خواهی داشت. به من گفتند: «امیدواریم اینجا بمیری و بپوسی، البته اگر خوب رفتار کنی
خوب.”یه دیوونه ی دیگه مثل تو به من گفتند تو دیگه تنها نخواهی بود، اینها نوکر سازمان احیا هستند. ابتکاری که قرار بود به جامعه در حال مرگ ما کمک کند. همان کسانی که من را برای چیزی که دست من نیست از خانه پدرم بیرون آوردند و در خانه سالمندان گذاشتند. هیچ کس اهمیت نمی دهد که من حتی نمی دانستم چه توانایی هایی دارم
حتی نمی دانستم دارم چه کار می کنم
من نمی دانم کجا هستم
فقط می دانم که شخصی با یک ون سفید 6 ساعت و 37 دقیقه رانندگی کرد تا مرا به اینجا برساند. می دانم که با دستبند در جای خود میخکوب شده ام.
می‌دانم که به صندلی‌ام بسته شده بودم، می‌دانم که پدر و مادرم حتی حوصله دعا کردن با خدا را نداشتند، می‌دانم که وقتی مرا در آغوش می‌گرفتند گریه می‌کردند.
من نکردم.
می دانم که هر روز بهشت ​​به زمین می آید.
خورشید در اقیانوس فرو می‌رود و رنگ‌های آن قهوه‌ای، قرمز، زرد و نارنجی است
دنیای بیرون از پنجره ام را می پاشد، میلیون ها برگ از صد شاخه مختلف در باد فرو می روند و با توهم پرواز بال می زنند. گردباد بال ها
پژمرده هایشان را می گیرد تا سجده کنند و فراموش شوند
به حال خود رها شود تا زیر پای سربازانی که درست پایین هستند، لگدمال شود. مثل قبل درخت نداریم. این چیزی است که دانشمندان می گویند. می گویند دنیای ما سبزتر بود و ابرهایمان سفیدتر. آفتاب ما همیشه درست و کافی بود، اما خاطرات بسیار ضعیف و مبهمی از دنیا دارم، چیز زیادی از گذشته به یاد ندارم، تنها زندگی ای که می شناسم.
این همان چیزی است که به من داده شده است. پژواک گذشته بود. کف دستم را به قاب شیشه ای کوچک می فشارم و سرمایی را که با حسی آشنا به دستم می چسبد حس می کنم. ما هر دو تنهایم وجود ما یعنیغیبت چیز دیگری است.
قلم تقریباً بی مصرف من با همان ذره جوهری که یاد گرفته ام
جیره روزانه را می گیرم و به آن خیره می شوم، نظرم عوض می شود. از دردسر نوشتن میگذرم، شاید خوب باشد که هم سلولی داشته باشم.
صحبت کردن با یک شخص واقعی ممکن است کار را آسان تر کند. تمرین می کنم تا
دوباره از صدایم استفاده می کنم، لب هایم را به سمت کلمات آشنا حرکت می دهم
من با دهانم آشنا نیستم، تمام روز تمرین می کنم
تعجب کردم که هنوز یادم نرفته حرف بزنم.
دفتر کوچکم را جمع می کنم و روی فنرهای پارچه ای می چسبانم به دیوار و باید روی آن بخوابم، می نشینم و منتظر می مانم
تکان می خورم این طرف و آن طرف و منتظرم، به اندازه کافی صبر می کنم، خوابم می برد.
وقتی چشمانم را باز می کنم، 2 چشم، 2 گوش و 2 ابرو، صدای جیغ هایم، میل شدیدم برای فرار و وحشت فلج کننده دست و پایم را می بینم.
دستگیره را خفه می کنم
“…تو پ…پ…پ…پ و تو هم، دختری ابرویی بالا می‌اندازد، صورتش را عقب می‌کشد. می‌خندد اما لبخند نمی‌زند و من می‌خواهم چشمانم را بلند کنم.

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …