دانلود کتاب زنان کوچک

این کتاب روایت داستان زندگی خانواده آمریکایی که در میانه قرن نوزدهم مصادف با جنگ های داخلی آمریکا می باشد . کتاب زنان کوچک اثر لوییزا می الکات است .

دانلود کتاب زنان کوچک

در یک روز سرد و برفی ، چهار خواهر نزدیک روز سال نو کنار آتش نشسته بودند و از پنجره به بارش برف نگاه می کردند . jo گفت : کریسمس بدون هدیه واقعا کریسمس نمیشه که. مگ در حالی که به لباس های پاره و ژولیده اش نگاه می کند، گفت: «فقر مشکل بزرگی است. امی گفت: “به نظر من این عادلانه نیست که برخی از دختران چیزهای خوبی داشته باشند و ما نداشته باشیم.” «بت» نیز اظهار داشت: «حداقل ما پدر و مادر داریم». جو افزود: «ما حتی برای مدت طولانی پدری نخواهیم داشت.
چهار خواهر در کنکورد در ایالات متحده زندگی می کردند و به دلیل فقر ناراضی بودند. در آن زمان بین شمال و جنوب جنگ بود و پدرش برای مراقبت از بیماران و مجروحان در ارتش بود. او قبلاً ثروتمند بود، اما اکنون بیشتر دارایی خود را به دلیل کمک به یکی از دوستانش از دست داده است.
مگ که بزرگترین خواهر بود، زمان هایی را به یاد آورد که آنها راحت زندگی می کردند. او اکنون شانزده سال داشت و بسیار زیبا بود. موهای قهوه ای، چشمان درشت و اندامی باریک داشت. جو پانزده ساله بود و با اینکه قد بلند و لاغر بود اما چهره زیبایی نداشت. اما چشمان خاکستری و موهای زیبایش همیشه باعث می شد آرزوی پسر بودنش را داشته باشد تا بتواند جلب توجه کند و کارهای کودکانه انجام دهد.
بث سیزده ساله بود، با چشمانی روشن و صورتی مانند گل رز. او باهوش و ظریف بود، اما در مکالمه با غریبه ها مشکل داشت. اما کوچک‌ترین خواهرش، امی، دوازده ساله بود و فکر می‌کرد مهم است و به خودش افتخار می‌کند. او برای موهای طلایی، پوست سفید و چشمان آبی اش. می‌دانست که بینی‌اش کاملاً پهن است، اما همچنان آرزو می‌کرد که بزرگ و زیبا باشد.
در داستان آمده است که دختری به نام مادر دختران (خانم اسفند) در خانه یک آقای پولدار ازدواج می کند. مادرش، خانم مارچ، تمام وقت خود را وقف کمک به سربازان کرد، زیرا برای آنها لباس گرم می دوخت و دخترانش به او کمک می کردند تا هدایای کریسمس خود را تهیه کنند. جو، یکی از دخترها، می گفت که “کریسمس بدون هدیه اصلا کریسمس نیست.” سپس بث اشاره کرد که مادرش به زودی می آید و کفش هایش را جلوی آتش گذاشت تا آنها را گرم کند. او همچنین کفش ها را روی آتش گرفت تا ابتدا آنها را گرم کند و اظهار داشت که کفش های مادرش بسیار کهنه است و باید کفش های نو بخرد. بث اعلام کرد که یک دلار دارد و تصمیم گرفت یک جفت کفش جدید بخرد، اما خواهرش امی اعلام کرد که این کار را خواهد کرد. در پایان جو اعلام کرد که پدرش او را به عنوان مرد خانواده تعیین کرده و تصمیم به خرید کفش گرفته است.
بیایید ایده ای داشته باشیم که برای کریسمس چه چیزی به دیگران بدهیم و به جای خریدن چیزهایی برای خود، خودمان را محروم کنیم. جو در حالی که دستانش را به تقلید از مردان پشت سر گذاشته بود، گفت: «ما وانمود می‌کنیم که می‌خواهیم برای خودمان چیزی بخریم و بعد از کار ما تعجب می‌کنیم». وقتی خانم مارچ به خانه رسید، گفت: «آنقدر سرم شلوغ بود که نتوانستم وقت ناهار به خانه برگردم». مگ و جو میز را چیده بودند و بث در آشپزخانه مشغول بود. اما وقتی همه کنار آتش نشسته بودند ، خانم مارچ گفت : “دختران یک چیز خوب برای شما آورده ام – یک نامه.” جو فریاد زد: “نامه ای از پدرم! ای کاش سرباز می شدم و می رفتم جبهه!” امی گفت: “من آن را دوست ندارم. فکر می کنم جنگ شرم آور است.” و بث پرسید: “او کی به خانه می آید؟” مادرش پاسخ داد:
معمولاً دیدن کسی طول نمی کشد مگر اینکه واقعاً بیمار باشد . پدرت چی نوشته ؟ آقای مارچ در نامه ای کامل به دخترانش نوشت: “عشق مرا به آنها هدیه کن و بگو که چقدر به آنها فکر می کنم و برایشان دعا می کنم. یک سال می گذرد تا دوباره آنها را ببینم. بگو وقت خود را تلف نکنند. ” . و سخت کار کن من می دانم که آنها وظیفه خود را به خوبی انجام می دهند و فرزندان دوست داشتنی برای شما خواهند بود. آرزو می کنم هر کدام با ضعف های خود مبارزه کنند تا من به زنان کوچکم خودنمایی کنم .

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام ، روبیکا یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …