دانلود کتاب چشم هایش

درباره زندگی یکی از استادان بزرگ نقاشی که علاوه بر هنر ، یک مبارز سیاسی نیز میباشد. کتاب چشم هایش اثر بزرگ علوی است.

دانلود کتاب چشم هایش

انها میگویند: نگویید سعدی، من چندین کلمه درباره عشق خواهم گفت، و بعد از من انها در مورد سنین مختلف خواهند گفت.
چشمهایش
علوی بزرگ
شهر تهران خفه کننده بود، هیچ نمی توانست نفس بکشد، همه از یکدیگر می ترسیدند، خانواده ها از مردم خود می ترسیدند، کودکان از معلمان خود می ترسیدند، معلمان از تشک و تشک سلمانی و دلاک می ترسیدند. همه از خودشان میترسیدند، از سایهشان میترسیدند، همه جا در خانه، در دفتر، در مسجد، پشت ترازو در مدرسه، در دانشگاه و در حمام، ماموران اگاهی انها را دنبال میکردند. در سینما، وقتی سرود شاهشاهی پخش می شد، همه به اطراف نگاه می کردند تا مطمئن شوند که هیچ فرد دیوانه یا ناامید ظاهر نمی شود و برای همه مشکل و دردسر ایجاد نمی کند. سکوت مرگ اسان در سراسر کشور حاکم بود، همه خود را راضی می دانستند. روزنامه ها چیزی برای نوشتن نداشتند جز ستایش دیکتاتور. مردم گرسنه اخبار بودند و مخفیانه دروغ ها را پخش می کردند. چه کسی شجاعت داشت که علنا بگوید چیزی بد است، مگر اینکه در کشور امکان پذیر باشد.
سلطنت چیز بدی است.
میتوانستم غم، بی حالی، سوء ظن و ناامیدی مردم را در بازار و خیابان بچشم.
ببینید، مبادا مشکوک شوند. خیابان های تهران توسط خورشید غیر قابل تحمل سوخته بود.
مشخص نیست که چه کسی به شهرداری گفته است که هیچ درختی در خیابان های فرنگ وجود ندارد، بنابراین انها تبر و اره را برداشتند و درختان قدیمی را قطع کردند. انها کوچههای باریک را ویران کردند و پایههای محلهها را تخریب کردند.
5
مردم را بی خانمان می کند و سال ها طول می کشد تا یک خانه در این زمین لخت ساخته شود. انچه ساخته شده بود دست و پا چلفتی و سازماندهی نشده بود. انها در سراسر کشور زندان ساختند و هنوز هم به اندازه کافی برای زندانیان فراهم نمی کردند. از شرق و غرب، از شمال و جنوب، یک پیرمرد و یک پسر ده ساله، یک ماخوند و یک برده، خواربارفروشان، حمام کنندگان و جمع اوری اب به زندان انداخته شدند، زیرا انها وانمود کرده بودند که رویای رژیم دیکتاتوری را در رویاهای خود ارزو می کنند. انها هر دو دانش اموزان، وزرا و وکلا را دستگیر کردند. یکی از انها به این اتهام دستگیر شد که از یک کارتون روزنامه در فرانسه درباره شاه سلمانی صحبت کرده است. یکی از انها به اتهام داشتن رابطه با نمایندگان یک دولت خارجی در هنگام سفر به فرانسه دستگیر شد. که نفت جنوب مخفیانه از دولت به سرمایه داران سهام می دهد
انگلیسی فروخته شد.
در چنین وضعیتی در سال 1317، استاد ماکان درگذشت، بزرگترین استاد نقاش ایران در صد سال گذشته. پس از چندین قرن، اثار یک نقاش ایرانی در اروپا و مجلات هنری اروپایی مشتری پیدا کرد.
و امریکا پرده های او را منتشر کرد.
تعداد کمی از کسانی که در مدرسه و در گردهمایی های با تشویق از او استقبال می کردند، شجاعت ابراز وابستگی خود را به او داشتند. در خفا، افرادی بودند که می دانستند پروفسور ماکان یکی از معدود افرادی است که شجاعت داشت و با دستگاه دیکتاتوری مبارزه می کرد، و انها داستان هایی در مورد او می گفتند. انها می گفتند: “او از هیچ محرومیتی نمی ترسید، او به هیچ چیز وابسته نبود. او به هیچ چیز جز نقاشی وابسته نبود، فشار پلیس دیکتاتوری پشتش را خم نکرد. تهدید در او کار نمی کرد. انها وظیفه خود را قطع کردند، او با بی تفاوتی پرداخت کرد. انها او را از تهران تبعید کردند، درست به قولش
او متوقف شد و در تبعید به دور از مردم و دوستان درگذشت. مردم عادی میگفتند که عشق یک زن او را از پا در اورد. کسانی که درک می کنند ایمان دارند
این عشق او به زندگی بود که او را به پایان عمرش کشاند.
روزی که خبر مرگ او در تهران منتشر شد، دوستان و بستگانش
انها با تلفن صحبت میکردند.
انها گفتند که یکی دیگر از انها بر اثر حمله قلبی درگذشت. از انجا که روزنامه ها معمولا قربانیان دولت را که در زندان و تبعید کشته شده اند گزارش می دهند
افراد مبتلا به چنین بیماری در نظر گرفته شدند. شاید به تحریک یکی از دوستانش که به دستگاه دولتی نفوذ کرده بود
شاید به ابتکار دولت که از نفوذ معنوی ارباب در میان مردم اگاه بود، با هدف سرپوش گذاشتن بر جنایتی که رخ داده بود، به او افتخار کردند و گفتند که اکنون که یکی از دشمنان سرسخت استبداد نابود شده است، خوب است که از مرگ او بیشترین استفاده را کنیم. به منظور اینکه جهان باور نکند که استاد در ایران پس از سر و صدایی که یک رئیس پلیس فراری در جهان ایجاد کرد، کشته شده است، در هر صورت، انها مسجد سپهسالار را مهر و موم کردند، جسد او را با مراسم مناسب به تهران اوردند و ان را در حضرت عبدالعظیم دفن کردند. دفن انها در دبیرستان امیرکبیر سخنرانی کردند و اثار او را در سالن حوزه علمیه مقدماتی به نمایش بگذارند و به این معنی که دولت می خواست هنری خود را نشان دهد
فرهنگ.
اما مردم فریب نخورند، انها همچنین ساختمان باشکوه دانشگاه را دیدند، زیرا این کار به دستور دیکتاتور، به زبان استقلال کشور و
انها می دانستند که به نفع بریتانیایی ها بود که مرگ نقاش استاد نیز در تبعید و مراسم عزاداری او با چنین مراسم و جشن هایی جشن گرفته شد.
طبیعی و طبیعی را جعلی در نظر بگیرید.
کسانی که ان روز در تهران خفه شدند سردار و کیابیا بودند.
وکلا، وزرا، سرتیپ ها و هوچی ها در روز افتتاحیه نمایشگاه امدند و یکدیگر را دیدند و به یکدیگر گفتند و رفتند که نمایشگاه قرار بود برای یک ماه باز باشد. در روزهای اول، فقط دانشجویان، دوستان و تحسین کنندگان او برای تماشا می رفتند و برای مدتی بردگانش در مقابل اخرین نقاشی او که از کلات به تهران اورده بودند ایستادند و عظمت هنر و قدرت تجسم و قدرت بیان احساسات انسانی از طریق رنگ و خط را تحسین می کردند.

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …