دانلود کتاب کتابخانه نیمه شب

درباره زندگی دختر جوانی به اسم نورا می باشد که از زندگی کردن خسته شده است و سعی دارد که خودکشی کند. کتاب کتابخانه نیمه شب اثر مت هیگ می باشد.

دانلود کتاب کتابخانه نیمه شب

با تشکر از همه مبارزان سلامت و مراقبین.
من هرگز نمی توانم تمام افرادی باشم که می خواهم، هرگز نمی توانم تمام زندگی هایی را که دوست دارم زندگی کنم، و هرگز نمی توانم تمام مهارت هایی را که دوست دارم یاد بگیرم. چرا من می خواهم؟ من می خواهم زندگی کنم و از همه نوع و وضعیت
اشکال تجارب فیزیکی و ذهنی که ممکن است در زندگی ام از آن لذت ببرم
سیلویا پلات
گفت: بین مرگ و زندگی کتابخانه ای است. در آن کتابخانه، قفسه های کتاب برای همیشه ادامه دارد. هر کتاب این فرصت را به شما می دهد تا یکی از زندگی هایی را که می توانستید تجربه کنید، امتحان کنید تا ببینید اگر انتخاب دیگری می کردید چه اتفاقی می افتاد.
اگر این فرصت را داشتید که از شر پشیمانی خود خلاص شوید، آیا کاری متفاوت از آنچه انجام دادید انجام می دادید؟
گفتگو در مورد باران
نوزده سال قبل از اینکه تصمیم به مرگ بگیرد، نورا سید در گرمای کتابخانه کوچک مدرسه هازلدین در بدفورد پشت میز نشست.
مدتی نشسته بود و به صفحه شطرنج خیره شده بود.
چشمان خانم علم کتابدار برق زد و گفت: نورای عزیزم، طبیعی است که نگران آینده خود باشی. خانم علم اولین حرکت خود را انجام داد. اسبی از روی صف منظم سربازان پیاده سفید پرید. البته به خاطر امتحانت
شما نگران هستید، اما می توانید هر چیزی که می خواهید باشید، نورا، به احتمالات ممکن فکر کنید، هیجان انگیز است”آره. من اینطور فکر می کنم
تمام زندگی شما هنوز در پیش است
تمام زندگی من.”
شما می توانید هر کاری انجام دهید، هر جایی زندگی کنید، مثلاً در جایی که مثل اینجا سرد و مرطوب نباشد.
نورا مهره سرباز را دو خانه جلوتر برد.
مقایسه نکردن خانم علم با مادرش سخت بود، مادری که با نورا طوری رفتار می کرد که گویی او اشتباهی است که باید اصلاح شود. برای مثال، وقتی نورا نوزاد بود، مادرش نگران بود که گوش چپش بیشتر از گوش راستش بیرون زده باشد.
او برای رفع مشکل به نوار چسب روی آورد و سپس آن را با کلاه پشمی پوشاند.
خانم علم برای تاکید بیشتر افزود: از سرما و رطوبت متنفرم.
خانم الم موهای خاکستری کوتاه و صورت بیضی شکل، مهربان، رنگ پریده و نسبتاً چروکیده داشت که روی یک لباس یقه اسکی سبز بود.
لاک پشت او سن نسبتاً پیری را نشان می داد، اما نورا همچنان در تمام مدرسه احساس می کرد بیشترین همفکری با او دارد.
حتی در روزهایی که باران نمی بارید، زنگ تفریح ​​بعدازظهر خود را در کتابخانه کوچک می گذراند.
نورا به او گفت: “سرما و رطوبت همیشه با هم نیستند. قطب جنوب خشک ترین قاره روی زمین است، عملاً مانند یک بیابان است.”
“خب، من فکر می کنم این به شما بستگی دارد.”
فکر نمی کنم به اندازه کافی دور باشد.
“خب، شاید بتوانید فضانورد شوید، بتوانید در کهکشان سفر کنید
نورا لبخندی زد. باران در سیارات دیگر بدتر از اینجاست
بدتر از بدفوردشایر؟
زهره اسید خالص استخانم علم از آستینش دستمال کاغذی بیرون آورد و با ظرافت تا کرد، می بینی؟ با مغزی که دارید، می توانید هر کاری انجام دهید.

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …