دانلود کتاب گوسفندان سیاه

کتابی پر محتوا و خواندنی در مورد تبعیض و نادیده گرفته شدن می باشد.

دانلود کتاب گوسفندان سیاه

Please remember that because we tried to make the جهان مهربان تر شد و ما خودمان مهربان شدیم، ما می خواستیم کار خوبی انجام دهیم و نمی توانستیم. ارزوی ما چیزی جز خیر نبود.
برتولت برشت
نگاه مرطوب از حافظه است که به یاد
یادآوری
لحظه ای که از کنار انها گذشت، گفت که انها باید به یاد داشته باشند. اما هیچ ان را به یاد نمی اورد و همه چیز به روز اول بازگشت، هیچ متوجه نشد که صدا چیزی جز یک یاداوری ذهنی نیست که حافظه از ذخیره نامحدود خودداری می کند، فکر ناخوداگاه که از راه می اید، به ذهن نگران می رسد و مانند یک حیوان وفادار به اشاره صاحب ان محو و ناپدید می شود. در ان زمان، مانند یک نوزاد بود که قبل از تولد از خستگی گریه می کرد. و ما که در این دنیا و پشت دیوار زندگی خود هستیم هیچ صدایی نمی شنویم. شاید بخشی از چهره ای بود که دهانش را باز می کند و زبانش را می گوید که بخندد، هر خنده یک دروغ بزرگ است که ما می گوییم چیزی را برای مدت طولانی فراموش کنیم. ان لحظه بی شکل و خاموش فراموشی بود.
V
گوسفند سیاه
وقتی حیوانی در جنگل می خندد، نباید ان را جدی گرفت. و حتی زمانی که پشت چشمانش خیس می شود، اما هنگامی که یک انسان متولد می شود، اولین کاری که انجام می دهد گریه است. شما به راحتی می توانید نقطه اغاز و پایان را برای یک حیوان، یک حلزون ارام و ساکت، یک ببر وحشی و خون اشام و حتی یک نهنگ تعیین کنید. غول ها و غرش ها، انها فرصتی برای مرگ و زندگی بیش از یک بار ندارند، اما انسان تنها موجود طبیعت است که می تواند هزاران بار در هر روز و ساعت با هر نور امید و شکست متولد شود و او را چندین بار می کشد. پیدا کردن نقطه شروع یک انسان کار دشواری است و حضور و غیاب یک انسان کار دشواری است. زیرا هر بار که می خواهیم نقطه شروع را تعیین کنیم، هر زمان که می خواهیم خط بکشیم، متوجه می شویم که دوباره اشتباه می کنیم. وقتی می خواهیم چیزی را ببینیم، به درستی به ان نگاه نمی کنیم زیرا میل ما در راه است. هنگامی که بخواهیم چیزی را به دست اوریم، به او کمک می کنیم. در اینجا، خواسته خود او یک مانع است. چگونگی تعیین سهم حضور و غیاب یک فرد در زندگی به تعداد اشک ها و خنده های او که بی پایان هستند، به اندازه بدن او در مرحله زندگی، به لحظه ای که منتظر زمان است، به نگاهی که در برابر حد دید و وضوح ایستاده است، به وجودی که خود را تحمل نمی کند …
وقتی کسی چیزی را به یاد می اورد.
برای درک مفهوم حضور در یک کلاس درس با معلم و
دانش اموزان او می روند، ناگهان معلم با نظم معمول خود می اید و
او دانش اموزی را می بیند که هر روز متوجه ظاهر ثابت و علاقه مند او می شود.
مقدمه 0 9
منظره خارج از کلاس است. معلم فرصتی برای ناراحتی یا سرزنش ندارد، زیرا دانش اموز حواس پرت ما با چنان شگفتی به بیرون نگاه می کند که کل کلاس از او ناپدید شده است. حضور او بیشتر مطمئن است، دفتر حضور در کلاس درس یا منطقه بیرونی، جایی که او در این لحظه بیشتر حضور دارد. اگر چه معلم شوخ طبع و باهوش او پاسخی دریافت نمی کند، او با لبخند تلخ مانند قبل با یک قلم و با فشار دوگانه می رود و ناگزیر حضور خود را در دفترچه یادداشت خود “Present!” در واقع، درست مانند روزهای دیگر و اغلب به عنوان دانش اموزان دیگر، این نگاه او است که او در کلاس غایب است و در حال حاضر او زیبا و شاد در مقابل درختان بلند و پرندگان در اسمان است، و یا او در مورد یک داستان فکر می کند که او فکر می کند پایان نمی داند. حتی اگر فکر کنیم غیرممکن است، هر احتمالی ممکن است. شاید او در مورد داستان کسانی که در افسانه ها زندگی می کردند فکر می کند و هیچ انها را به عنوان افراد واقعی در نظر نمی گیرد. او فکر می کند که شاید به این دلیل که انها افراد عجیب و غریبی بودند که به خاطر یک حس نامرئی به قلبشان افتاده بودند یا به ذهنشان رسیده بودند که هنوز وجود ندارند و انگار هنوز متولد نشده اند و به همین دلیل است که مردم انجا هرگز از داستان خود بیرون نیامدند و علاقه مند شدند انها یک خواننده را نگرفتند. با این حال، نه
پزشکی از وجود خود را. در زندگی، انها همیشه منتظر مو بودند
یکی از انها خبرچینی بود که متعلق به انها بود. انها در ذهن دانش اموزان ما زنده هستند به این امید که زمان و ساعت ناخوداگاه بیاید و خواننده داستان انها را بخواند. اما انها به خوبی می دانند که یک روز این دانش اموز با بی صبری خواهد امد …

ادامه ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از تلگرام یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …