مردی به نام اُردینُف در جستجوی خانه ای جدید بود. صاحبخانه پیشین او به دلایلی سن پترزبورگ را ترک کرده بود و اُردینُف ناچار شده بود به دنبال مکانی دیگر برای زندگی بگردد. در این مسیر او با چالش ها و اتفاقات مختلفی رو به رو می شود. کتاب خانم صاحبخانه اثر فئودور داستایوفسکی می باشد.
دانلود کتاب خانم صاحبخانه
- بدون دیدگاه
- 1,270 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : فئودور داستایوفسکی
- دسته : داستان , خارجی , رایگان
- زبان : فارسی
- صفحات : 127
- بازنشر : دانلود کتاب
- قرار گرفت
دانلود کتاب خانم صاحبخانه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود کتاب خانم صاحبخانه
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
کتاب های مشابه
کتاب های اتفاقی
این اثر که یک رمان کلاسیک فرانسوی به حساب می آید رکورد بی سابقه ای ...
این کتاب زیبا و دلنشین داستان مردی به نام رایموندو فوسکا را به تصویر می ...
مجموعه ای از مطالب و نوشته های باستانی در یک کتاب جادویی با انواع طلسم ...
این کتاب تمام مشکلات و موانع ذهنی افراد کمال گرا را مورد بررسی قرار می ...
این کتاب بی نظیر به نویسندگی ( تی هارو اکر ) به شما مطالب و ...
کتاب های جدید
پشت چهرهای جوان و بینقص، رازی تاریک در حال شکلگیری است؛ رازی که با هر ...
نگاهی متفاوت، جذاب و طنزآمیز به زندگی چهرههای نامدار تاریخ؛ روایتی که وقایع و شخصیتهای ...
روایتی از آدمهایی که در جستوجوی جایگاه خود در زندگی، با روابط پیچیده روبهرو میشوند؛ ...
این اثر روایتی رازآلود از خانهای دورافتاده و مرموز است که شما را با معماهای ...
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب خانم صاحبخانه
Иорданов بالاخره تصمیم گرفت اتاقش را عوض کند. صاحب آن، بیوه فقیر یکی از مقامات، به دلیل شرایط پیش بینی نشده مجبور شد حتی قبل از سررسید اجاره، سنت پترزبورگ را ترک کند و نزد اقوام در زادگاهش برود. اردنف که قصد داشت منتظر پرداخت اجاره باشد، پشیمان شد که به این زودی آپارتمان دنج خود را ترک کرد.
علاوه بر این، Erdenev فقیر بود، بنابراین اجاره بسیار بالا بود. بنابراین، یک روز قبل از رفتن معشوقهاش، او کلاهش را از سر برداشت و خیابانهای پایتخت را جستوجو کرد، با خواندن اعلامیههایی که در پنجرهها برای اتاقهای اجارهای، ویرانتر، تنگتر، و احتمالاً مردمان به همان اندازه فقیر زندگی میکردند، میخواند خانه خود مالک.
او مدت زیادی است که به دنبال خانه می گردد و برنامه های خود را انجام داده است، اما به تدریج احساسات ناشناخته در او رخنه می کند. ابتدا ناخودآگاه و سپس با دقت و در نهایت با کنجکاوی شدید شروع به نگاه کردن به اطراف کرد.
شلوغی، زندگی بیگانه، صداها، حرکات، مناظر مختلف، ابتذال خیابان ها، همه این کارهای روزمره که مرد حرفه ای سن پترزبورگ را به قدری خسته کرده بود که مجبور شد با یک روز کار بیشتر به دست بیاورد از روزهایی که اتفاق نیفتاد ، همه این چیزهای کوچک و همه این غم ها شادی آرامی را در قلب Иорданов ایجاد کردند.
گونه های معمولاً رنگ پریده او سرخی کم رنگی به خود گرفتند و چشمانش با بارقه امیدی ناگهانی برق زدند. او با اشتهای زیاد هوای خنک و تازه را استنشاق کرد و به طور غیرعادی فعال شد. او زندگی یکنواخت و تنهایی داشت.
سه سال پیش، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه و کسب مقداری استقلال، به دیدار پیرمردی رفت که فقط نامش را می شناخت. خادمان یونیفورم پوش او را مجبور کردند برای بار دوم اعلام حضور کنند، اما بالاخره وارد خانه ای وسیع، تاریک و تقریباً بدون مبلمان شد، یکی از آنهایی که هنوز در قصرهای قدیمی دیده می شود.
در راهرو مردی را دید که مدال روی سینه و سرش خاکستری بود. این مرد دوست و دانش آموخته پدر آردینوف و همچنین سرپرست او بود. پیرمرد مقدار کمی پول به او داد، باقی مانده ارث در حراج فروخته شد. آقای آردینوف با تحقیر مبلغ را پذیرفت، با ولی خود خداحافظی کرد و رفت. این حادثه در شبی تاریک و آرام در کازان رخ داد.
آلدینوف فکر کرد. دید که دلش پر از اندوه بیاساس است، چشمانش از گرما میسوزد و از گرما و سرمای متناوب میلرزید. او حساب کرد که با این پول دو یا سه سال زندگی می کند و اگر خیلی گرسنه باشد می تواند چهار سال زندگی کند. اما زمان گذشت و باران شروع به باریدن کرد.
او اولین اتاقی را که پیدا کرد اجاره کرد و یک ساعت بعد به داخل آن نقل مکان کرد. برای او مانند زندگی در یک صومعه بود. او در آنجا کاملاً تنها زندگی می کرد. در عرض دو سال، او کاملاً از کنترل خارج شد. او بدون اینکه بداند به جنایت رفت.
او نمی دانست که زندگی دیگری وجود دارد، پر سر و صدا و متحرک، همیشه در حال تغییر است، مدام تو را صدا می کند و دیر یا زود گلوی تو را می گیرد. البته Иорданов نمی توانست نسبت به زندگی دیگران بی تفاوت بماند، اما چیزی در مورد آن نمی دانست و غمگین هم نبود.
Иорданов از دوران کودکی نیز نوعی تجرد درونی داشت، اما اکنون تجرد او توسط علم شناخته شده و تقویت شده است. علم عمیق ترین میل است که تمام نیروهای زندگی را سرکوب می کند و جایی برای فعالیت های زندگی مبتذل افرادی مانند Иорданов و نه مطلقاً از آنها باقی نمی گذارد.
مطالعات او مانند یک سم نامرئی، جوانی را با مستی بیهوده مسموم کرد، خواب او را از بین برد، او را از خوردن غذای سالم باز داشت و حتی او را از تنفس هوای تازه باز داشت.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
