دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت

جولیا رافسان، وکیل ثروتمند و بی‌رحم، پس از حمله قلبی شدید در دادگاه، همه چیز را رها می‌کند: پول، قدرت، شهرت و حتی فراری قرمز رنگی که نماد زندگی تجملاتی‌اش بوده. او ناپدید می‌شود.

سه سال بعد، جولیا به‌طور غیرمنتظره به دیدار دوست سابقش، آدام – یک وکیل تازه‌کار – بازمی‌گردد. اما حالا او نه کت و شلوار گران‌قیمت دارد و نه آن ماشین لوکس، بلکه جامه‌ای ساده بر تن کرده و لبخندی آرام بر لب دارد.

کتاب راهبی که فراریش را فروخت اثر رابین شارما نویسنده سرشناس کانادایی می باشد.

دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت

تخفیف ویژه
ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

150.000 تومان

69.900 تومان

📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾

دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت

فصل اول: بیدار شدن از رویای سهل‌انگاری
او در وسط دادگاه غش کرد. او یکی از بهترین وکلای کشور بود. او همچنین به خاطر دعاوی سه هزار دلاری ایتالیایی و پیروزی‌های حقوقی متوالی‌اش شناخته می‌شد. من آنجا ایستاده بودم و از شوک عصبی آنچه که تازه شاهدش بودم، نمی‌توانستم تکان بخورم. جولیان مانتل، قربانی مشهور، تبدیل به یک آدم ساده شده بود و مانند یک نوزاد بی‌دفاع روی زمین می‌پیچید. او مثل دیوانه‌ها می‌لرزید و عرق می‌کرد.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
به نظر می‌رسید همه چیز در حرکت آهسته است. دستیارش با هیجان فریاد می‌زد: “خدای من! جولیان توی دردسر افتاده!” قاضی وحشت‌زده به نظر می‌رسید و سریع چیزی را در تلفن شخصی‌اش زمزمه کرد. او آن را برای مواقع اضطراری تنظیم کرده بود. من آنجا ایستاده بودم، گیج و مبهوت. لطفا نمیر، دیوانه. تو هنوز می‌خواهی زود بمیری. تو نباید این‌طوری بمیری.
خدمتکار دادگاه که مانند یک مرد مومیایی شده آنجا مانده بود، ناگهان به جلو خیز برداشت و شروع به انجام احیای قلبی ریوی (CPR) روی قهرمان حقوقی کرد. قهرمان حالا روی زمین افتاده بود. دستیار جولیان نیز کنار او روی زمین دراز کشیده بود. موهای بلند طلایی‌اش روی صورت برافروخته جولیان افتاد و با او ابراز محبت کرد – کلماتی که جولیان به وضوح نمی‌توانست بشنود.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
من و جولیان هفده سال پیش برای اولین بار همدیگر را ملاقات کردیم. من او را زمانی که دانشجوی جوان حقوق بودم ملاقات کردم و یکی از شرکایش مرا به عنوان محقق تابستانی استخدام کرده بود. در آن زمان، او همه چیز داشت. او وکیلی باهوش، خوش‌قیافه و نترس با رویاهای بزرگ بود! جولیان ستاره جوان و موفق آن شرکت بود. هنوز به یاد دارم که یک شب دیروقت از کنار دفتر مجلل او رد شدم و نگاهی به نقل قولی که در یک قاب زیبا قاب کرده بود، انداختم. نقل قولی از وینستون چرچیل که چیزهای زیادی را در مورد شخصیت جولیان آشکار کرد:۳ در ذهن من شکی نیست که ما ارباب سرنوشت خود هستیم و وظیفه پیش روی ما بزرگتر از قدرت و توانایی ما نیست.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
غم‌ها و سختی‌ها از استقامت من بیشتر نیستند. تا زمانی که به آرمان خود ایمان داشته باشیم و اراده‌ای شکست‌ناپذیر برای پیروزی داشته باشیم، پیروزی و موفقیت از آن ما خواهد بود. و جولیان دقیقاً همین‌طور بود. او مردی سخت‌کوش بود و حاضر بود روزی هجده ساعت کار کند تا به موفقیتی که معتقد بود مقدر شده است، دست یابد. شایعاتی شنیده بودم که پدربزرگ جولیان سناتور بسیار مشهوری و پدرش قاضی فدرال محترمی بوده است. مشخص بود که او از خانواده‌ای ثروتمند است و انتظارات زیادی از او می‌رود – انتظاراتی که بر دوش او سنگینی می‌کرد. با این حال، باید اعتراف کنم که او روش خودش را برای انجام کارها داشت. او مصمم بود که کارها را به روش خودش انجام دهد و دوست داشت خودش را درگیر مسائل کند.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
رفتارهای متظاهرانه و رسواکننده جولیان اغلب صفحات اول روزنامه‌ها را به خود اختصاص می‌داد. هر زمان که ثروتمندان و افراد مشهور به یک استراتژیست ماهر با خلق و خوی تند نیاز داشتند، به جولیان روی می‌آوردند. فعالیت‌های فوق برنامه او نیز به همان اندازه مشهور بود. مشروب‌خواری‌های آخر شب و خوش‌گذرانی‌هایش با زیباترین مدل‌های شهر، روابطش با گروهی از سهامداران مشهور که آنها را «جوخه قاتل» خود می‌نامید، او را به اسطوره‌ای در شرکت تبدیل کرده بود. هنوز نمی‌فهمم چرا او مرا به عنوان شریکش در پرونده قتل حساسی که قرار بود آن تابستان رسیدگی کند، انتخاب کرد. اگرچه من هم مثل او فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق هاروارد بودم، می‌دانستم که به هیچ وجه باهوش‌ترین کارآموز شرکت نیستم و مطمئناً از خانواده ثروتمندی هم نیستم.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
پدرم پس از خدمت در نیروی دریایی، تمام عمرش را به عنوان نگهبان امنیتی در یک بانک محلی گذرانده بود. مادرم در برانکس بزرگ شده بود. با این حال، جولیان من را به دیگر کارآموزان ترجیح داد. کارآموزانی که دائماً او را احاطه کرده بودند و آرزو می‌کردند که می‌توانستند در آن پرونده قتل بدنام که به عنوان «مادر همه پرونده‌های قتل و آدم‌کشی غیرعمد» شناخته شد، با او باشند، به من گفتند که از «گرسنگی و تشنگی» من خوشش می‌آید. همانطور که انتظار می‌رفت، ما در پرونده پیروز شدیم و مدیری که متهم به قتل وحشیانه همسرش شده بود، اکنون آزاد بود. یا بهتر بگویم، تا جایی که وجدانش اجازه می‌داد. به دعوت جولیان، من به عنوان دستیار حقوقی در شرکت ماندم و دوستی پایداری به سرعت بین ما شکل گرفت.
دانلود کتاب راهبی که فراریش را فروخت
باید اعتراف کنم که جولیان به هیچ وجه از آن نوع وکلایی نبود که کسی به راحتی با او کار کند. کار کردن با او اغلب همراه با ناامیدی و دلسردی بود و گاهی اوقات تا دیروقت شب با هم بحث می‌کردیم. من مجبور بودم به روش او کار کنم، وگرنه به سادگی او را نادیده می‌گرفتم. او معتقد بود که هرگز اشتباه نمی‌کند. با این حال، در زیر ظاهر خشکش، شخصیتی داشت که واقعاً به مردم اهمیت می‌داد و به آنها توجه می‌کرد. حتی در شلوغ‌ترین لحظات، جولیان در مورد جنی صحبت می‌کرد و از او می‌پرسید. جنی زنی بود که من او را “دوست دخترم” صدا می‌زدم و قبل از رفتن به دانشکده حقوق با او ازدواج کرده بودم. جولیان پس از اینکه در آن تابستان از یک کارآموز دیگر فهمید که از نظر مالی در مضیقه هستم، به من کمک کرد.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم