دانلود کتاب ضد خاطرات
- بدون دیدگاه
- 520 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : آندره مالرو
- دسته : بیوگرافی , خارجی
- زبان : فارسی, انگلیسی, فرانسوی
- صفحات : #
- بازنشر : دانلود کتاب
- ترجمه فارسی و انگلیسی و فرانسوی قرار گرفت گرفت
دانلود کتاب ضد خاطرات
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾
🎲 اینم کتابای اتفاقی یهویی ▾
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب ضد خاطرات
۱۹۶۵
در سواحل کرت
من در سال ۱۹۴۰ با کشیش آینده ورکور فرار کردم. کمی پس از فرار، دوباره همدیگر را ملاقات کردیم، در روستایی در دروم که او کشیش آنجا بود، و در آنجا گواهیهای غسل تعمید تمام تاریخها را به یهودیان میداد، به شرط اینکه غسل تعمید داده شوند: “چیزی همیشه باقی خواهد ماند…” او هرگز به پاریس نرفته بود: تحصیلاتش را در مدرسه علمیه لیون به پایان رسانده بود. ما گفتگوی بیپایان کسانی را که خود را در کنار هم میبینند، در بوی روستا در شب ادامه دادیم.
“چه مدت است که اعترافات را میشنوی؟”
“حدود پانزده سال…”
“اعتراف چه چیزی در مورد انسانها به تو آموخته است؟”
“میدانی، اعتراف چیزی به تو نمیآموزد، زیرا به محض اینکه اعتراف میکنی، تبدیل به شخص دیگری میشوی، فیض الهی وجود دارد.” و با این حال… اول از همه، مردم
بسیار ناراضیتر از آن چیزی هستند که ما فکر میکنیم… و بعد…”
او دستان چوببریاش را به سمت شب پرستاره بالا برد:
“و بعد، نکته اصلی این است که هیچ بزرگسالی وجود ندارد…”
او در گلیر درگذشت.
تأمل در مورد زندگی – در مورد زندگی در مواجهه با مرگ – احتمالاً چیزی بیش از تعمیق پرسشهای فرد نیست. من در مورد کشته شدن صحبت نمیکنم، که
برای هر کسی که شانس معمولی شجاعت داشته باشد، سؤال کمی ایجاد میکند،
بلکه در مورد مرگی صحبت میکنم که در هر چیزی قویتر از انسان، در پیری و حتی دگرگونی زمین (زمین با رخوت هزارهسالهاش، مرگ را به عنوان با دگرگونیاش تداعی میکند، حتی اگر دگرگونی آن کار انسان باشد) و بالاتر از همه، غیرقابل جبران، این: شما هرگز
نمیدانید که همه اینها چه معنایی داشته است. در مواجهه با این سؤال، برای من چه اهمیتی دارد که فقط برای من مهم است؟ تقریباً همه نویسندگانی که میشناسم دوران کودکی خود را دوست دارند، من از دوران کودکی خودم متنفرم. من کم و به سختی یاد گرفتهام که خودم را خلق کنم، اگر ساختن خود، یعنی وفق دادن خود با این مهمانخانهی بیراهه به نام زندگی. من گاهی اوقات میدانستهام که چگونه عمل کنم، اما جذابیت عمل، مگر زمانی که به سطح تاریخ برسد، در کاری است که انجام میدهیم و نه در چیزی که میگوییم. من خیلی علاقهای ندارم. دوستی، که نقش بزرگی در زندگی من داشته است، کنجکاوی را در خود جای نداده است. و من با کشیش گلیر موافقم – اما اگر او ترجیح میداد که هیچ بزرگسالی وجود نداشته باشد، به این دلیل است که کودکان نجات مییابند… چرا به یاد داشته باشید؟ زیرا، با زندگی در قلمرو نامشخص ذهن و داستان – که قلمرو هنرمندان است، سپس در قلمرو جنگ و در قلمرو تاریخ، با شناخت آسیایی در بیست سالگی که رنجش هنوز بر معنای غرب تأکید داشت، بارها، گاهی فروتنانه و گاهی درخشان، با آن لحظاتی روبرو شدهام که معمای اساسی زندگی برای هر یک از ما همانطور که برای تقریباً همه زنان در مقابل چهره کودک، برای تقریباً همه مردان در مقابل چهره مرگ ظاهر میشود، ظاهر میشود. در تمام اشکال آنچه ما را به خود جلب میکند، در همه چیز – من مبارزه علیه تحقیر را دیدهام، و حتی در شما، لطافتی که آدم از خود میپرسد روی زمین چه میکنی، زندگی، شبیه خدایان ادیان ناپدید شده، گاهی برای من مانند لیبرتوی یک موسیقی ناشناخته به نظر میرسد. اگرچه جوانی من شرق را مانند یک عرب پیر سوار بر الاغش در خواب شکست ناپذیر اسلام می شناخت، اما دویست هزار نفر ساکن قاهره به چهار میلیون نفر تبدیل شدهاند، بغداد در حال جایگزینی تلههای نی و قیر است که دهقانان بابلی آن با قایقهای موتوری ماهیگیری میکردند، و دروازههای موزاییکی تهران مانند پورت سن دنی در شهر گم شدهاند. آمریکا مدتهاست که شهرهای قارچی را میشناسد – اما شهرهای قارچی آن تمدن دیگری را پاک نکردند، نماد دگرگونی انسان نبودند. همه میدانند که زمین هرگز در یک قرن اینقدر تغییر نکرده است (مگر از طریق تخریب). من گنجشکهایی را که منتظر اسبهای اومنیبوس در پاله-رویال بودند – و فرمانده گلن خجالتی و جذاب، که از کیهان بازگشته بود؛ شهر تاتار مسکو و آسمانخراش نوکتیز دانشگاه؛ هر چیزی را که راهآهن کوچک با دودکش لالهای صیقلخوردهاش در ایستگاه پنسیلوانیا تداعی میکرد، میشناختم. از آمریکای قدیم، و هر آنچه آسمانخراش پان-آمریکایی آن را جدید مینامد. چند قرن از زمانی که یک دین بزرگ جهان را تکان داد میگذرد؟ اینجا اولین تمدنی است که قادر به فتح کل زمین است، اما نه اختراع معابد یا مقبرههای خود. رفتن به آسیا، در گذشتهای نه چندان دور، به معنای نفوذ آهسته فضا و زمان با هم بود. هند پس از اسلام، چین پس از هند، خاور دور پس از شرق؛ کشتیهای سندباد در دوردستهای بندر رها شدند
