دانلود کتاب فراتر از نظم
- بدون دیدگاه
- 437 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : جردن پیترسون
- دسته : آموزشی , خارجی , روانشناسی
- زبان : فارسی, انگلیسی
- صفحات : #
- بازنشر : دانلود کتاب
- ترجمه فارسی و انگلیسی قرار گرفت
دانلود کتاب فراتر از نظم
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾
🎲 اینم کتابای اتفاقی یهویی ▾
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب فراتر از نظم
پیشگفتار
در پنجم فوریه ۲۰۲۰، در یک بخش مراقبتهای ویژه در مسکو، از بین همه جاها، از خواب بیدار شدم. طنابهای شش اینچی مرا به دو طرف تخت وصل کرده بودند، زیرا در حالت بیهوشی، آنقدر آشفته بودم که سعی کردم کاتترها را از بازویم خارج کنم و از بخش مراقبتهای ویژه خارج شوم. گیج و کلافه بودم که نمیدانستم کجا هستم، در محاصره افرادی که به زبان خارجی صحبت میکردند، و در غیاب دخترم، میخائیلا، و همسرش، آندری، که ساعات ملاقاتشان محدود بود و اجازه نداشتند در لحظه به هوش آمدنم با من باشند. من هم از بودن در آنجا عصبانی بودم و وقتی دخترم چند ساعت بعد به ملاقاتم آمد، به او حمله کردم. احساس خیانت میکردم، هرچند این دورترین تصور از حقیقت بود. مردم با پشتکار فراوان به نیازهای مختلف من رسیدگی میکردند، و در پی چالشهای لجستیکی عظیمی که از جستجوی مراقبتهای پزشکی در یک کشور واقعاً خارجی ناشی میشود. من هیچ خاطرهای از اتفاقی که در هفتههای اخیر قبل از آن برایم افتاده باشد، ندارم و اتفاقات بسیار کمی بین آن لحظه و بستری شدنم در بیمارستانی در تورنتو، در اواسط دسامبر، برایم رخ داده است. یکی از معدود چیزهایی که با نگاهی به روزهای اولیه سال به یاد میآورم، زمانی بود که صرف نوشتن این کتاب کرده بودم. من بخش زیادی از کتاب «فراتر از نظم» را در زمانی نوشتم و ویرایش کردم که خانوادهام درگیر دورههای متوالی و همپوشانی از اختلالات جدی سلامتی بودند، که بخش زیادی از آن موضوع بحث عمومی بود و به همین دلیل نیاز به توضیح مفصلی دارد. ابتدا، در ژانویه ۲۰۱۹، میخائیل مجبور شد برای تعویض بخش زیادی از مچ پای مصنوعی خود که حدود یک دهه قبل کاشته شده بود، به دنبال جراح بگردد، زیرا نصب اولیه هرگز کامل نبود و در نتیجه باعث درد و مشکل جدی در حرکت او شد و سپس نزدیک بود که از کار بیفتد. من یک هفته را در بیمارستانی در زوریخ، سوئیس، در طول آن عمل و بهبودی اولیهاش با او گذراندم. در آغاز ماه مارس، همسرم، تامی، به دلیل سرطان کلیه شایع و کاملاً قابل درمان، تحت عمل جراحی روتین در تورنتو قرار گرفت. یک ماه و نیم پس از آن جراحی، که شامل برداشتن یک سوم از اندام مورد نظر بود، متوجه شدیم که او در واقع از یک بدخیمی بسیار نادر رنج میبرد که میزان مرگ و میر یک ساله آن نزدیک به ۱۰۰ درصد بود. دو هفته بعد، جراحانی که در مراقبت از او مشارکت داشتند، دو سوم باقی مانده کلیه آسیب دیده او را به همراه بخش قابل توجهی از سیستم لنفاوی شکمی مرتبط با آن خارج کردند. به نظر میرسید که این جراحی پیشرفت سرطان را متوقف کرده است، اما باعث نشت مایع (تا چهار لیتر یا یک گالن در روز) از سیستم لنفاوی آسیب دیده فعلی او شد – وضعیتی که به عنوان آسیت چیلوس شناخته می شود – که با وضعیت اولیه در معرض خطر برابری میکرد. ما برای دیدن یک تیم پزشکی به فیلادلفیا سفر کردیم، جایی که ظرف نود و شش ساعت پس از تزریق اولیه رنگ روغن دانه خشخاش، که هدف عملی آن بهبود تصاویر حاصل از اسکن های CAT یا MRI بود، قطع کامل از دست دادن مایعات بدن تامی حاصل شد. این موفقیت در همان روز سیامین سالگرد ازدواج ما رخ داد. او به سرعت و از همه نظر، کاملاً بهبود یافت – گواهی بر شانسی که بدون آن هیچ یک از ما نمی توانیم زندگی کنیم، و همچنین قدرت و مقاومت تحسین برانگیز خودش.
متأسفانه، در حالی که این وقایع در حال وقوع بود، سلامتی من از هم پاشید. من از ابتدای سال ۲۰۱۷، پس از ابتلا به چیزی که به نظر میرسید یک واکنش خودایمنی به چیزی باشد که در طول تعطیلات کریسمس ۲۰۱۶ مصرف کرده بودم، شروع به مصرف یک داروی ضد اضطراب کرده بودم.* واکنش غذایی باعث اضطراب شدید و مداوم من و همچنین سرمای شدید میشد، مهم نبود چه لباسی پوشیده باشم یا چند پتو روی خودم کشیده باشم. علاوه بر این، فشار خونم را آنقدر شدید پایین آورد که هر وقت سعی میکردم بایستم، شش بار یا بیشتر، رنگم پریده و مجبور میشدم چمباتمه بزنم تا دوباره امتحان کنم. همچنین بی خوابی تقریباً کامل را تجربه کردم. پزشک خانواده ام علاوه بر داروی خواب، بنزودیازپین هم تجویز کرد. من فقط چند بار داروی خواب آور را مصرف کردم و بعد مصرف آن را به طور کامل قطع کردم. علائم وحشتناکی که تجربه می کردم، از جمله بی خوابی، تقریباً بلافاصله و به طور کامل توسط درمان بنزودیازپین از بین رفت و مصرف داروی خواب آور را غیر ضروری کرد. من مصرف بنزودیازپین را تقریباً دقیقاً سه سال ادامه دادم، زیرا زندگیام در آن مدت (دوره ای که زندگیام از یک استاد دانشگاه و پزشک به یک … تغییر کرد) به طور غیرطبیعی استرس زا به نظر می رسید.
