دانلود کتاب سه گانه جان کریستوفر

این کتاب مبارزه هیجان انگیز چند نوجوان شجاع با موجودات فضایی را به طرز زیبا و جذابی به تصویر می کشد. کتاب سه گانه جان کریستوفر ( چهارگانه جان کریستوفر ) اثر نویسنده معروف انگلیسی می باشد.

دانلود کتاب سه گانه جان کریستوفر

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

این اثر دریچه‌ ای است به دنیای درونی دختری به نام دیانا ، جایی که ...

اینجا خبری از شعار های انگیزشی یا نسخه‌ پیچی‌ های سطحی نیست. این اثر بهت ...

نیمتاج داستان زنی است مستحکم که با سختی‌ها و چالش‌های زندگی مبارزه می‌کند تا هم ...

این اثر راهنمایی است برای تقویت ذهن ، ساختن زندگی‌ ای هوشمندانه و هدفمند. کتاب ...

کتاب های جدید

دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...

این شاهکار یک کتاب در ژانر عاشقانه می باشد که نویسنده ، آن را در ...

این کتاب به شما آموزش می دهد که چگونه آرامش را در میان درد های ...

این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...

داستان این کتاب درباره دختر جوانی به اسم جولیت است که در بند اسارت مورد ...

دانلود کتاب سه گانه جان کریستوفر

با صدای منفجر شدن از خواب بیدار شدم ، گویی که دو قطار بسیار بزرگ با سرعت بالا همزمان با انبار تصادف کردند و قصد داشتند که از وسط جدار ها عبور کنند . ملافه خود را به کناری انداختم تا از جلوی راه آنها طرفی دیگر بروم که نور نارنجی روشنی دیدم که سبد ها و و ابزار های مزرعه قدیمی داخل انبار را روشن کرد ، یک تراکتور زنگ زده قدیمی که هنوز آنجا بود .
زیر چراغ مانند یک حشره بسیار بزرگ مثل غول به نظر می رسید .
اندی سوال کرد :  ” این چی بود لری ؟ ! ”  .
دیدم برخواست و بین من و پنجره وایستاد .
من چیزی نمی دانم .
صدا و نور ناپدید شد . سگی پارس کرد، به خاطر واغ واغ سگ مطمئن بودم که از نوع لابرادور باشد . به آرامی برخاستم تا به سمت پنجره حرکت کنم و در ظلمات محض پاهایم به چیزی برخورد کرد . بیرون محوطه کاملا تاریک بود زیرا که ابر بود و به خاطر همین نور ستاره ها و ماه ها را کاملا بسته بود .
من آن را در چند صد متری آن طرف جالیز دیدم .
لامپ های خانه های آبادی هم به خوبی دیده می شد .
با خود در این فکر بودم : « وقتی باران نمی‌بارد، صاعقه هم نیست . پس چی شد ؟ به خاطر می آورید که وقتی فردی در اردوگاه گفت که ارتش در نزدیکی جایی که کشتی ها لنگر می اندازند برای آموزش به یک مکان ویژه رفته است ؟
آیا آتش توپخانه وجود دارد ؟
بله ، اما از اینجا خیلی خیلی فاصله داره .
شاید هدفشان نادرست بوده و خمپاره ای در این حوالی برخورد کرده باشد . وقتی که پایم را می مالیدم ، با خود در این فکر بودم که صدایش به منفجر شدن خمپاره نمی خورد . این فقط یک خمپاره است که نمی تواند آنقدر شلیک کند . او با خمیازه بلند پاسخ داد ، می تواند هم راکت باشد . خلاصه الان همه چی آرومه پس نگران نباش برو بخواب . فردا صبح باید راه زیادی را طی کنیم . Farmer La احتمالاً به همین تصمیم رسیده است که اندی . در ظلمات محض به آرامی و با احتیاط راه رفتن گاهی به کی روی می آوردم که به جای پتو از آن استفاده می کردم . به هر حال ، استراحت کردن روی تخت به اندازه شب اول سرگرم کننده نبود ، از شما در برابر زمین سخت و غبارآلود محافظت نمی کرد ساخته شده است .
اندی اخیراً خوابش برد . در این خیال بودم که همش به خاطر اونه که ما اینجا هستیم ، اولاً به این دلیل که خودش و من برای این مسابقه صخره نوردی داوطلب شد و دوم اینکه اصرار داشت سر چهارراه به چپ بپیچد و در نتیجه ما را بکشد . خیلی خیلی از جاده اصلی فاصله داشت . اول تخیل
این را داشتیم که می شود شب را در محل لنگر انداختن کشتی ها بگذرانیم ، ولی هنگامی که به این مزارع رسیدیم
و به دوردست رسیدیم ، هوا رو به تاریکی بود، چون طبق قوانین بازی
لازم نبود از فردی درخواست کمک می کردیم ، ​​مجبور بودیم در این انبار بخوابیم .
اما من خیلی خسته ام . صبح خیلی زود از کمپ تابستانی خارج شدیم و روز خیلی خیلی به آرامی سپری می شد . چشم هایم داغ شد . بین حالت هوشیاری و خواب آلودگی صدای منفجر شدن چیزی به گوشم رسید که گویی خیلی فاصله داشت ، ولی خیلی خوابم می آمد که از حال رفتم و حتی قادر نبودم تشخیث بدهم که چه درست است و چه غلط .
وقتی اندی مرا از خواب بیدار کرد ، هوا به رنگ تیره بود و تا سحر کمی روشن شد .
گفت : دقت کن
برای چه ؟
گوش بده !
به سختی تمرکز کردم ، صدا از طرف کلبه های آبادی می آمد ، اما از دور
از خیلی خیلی فاصله داشت ، صدایی مانند به صدا در آمدن یک ماشین لودر بزرگ غول پیکر بود .
گفتم این نمی تواند از خرمن کوب ها باشد ؟
من اینطور فکر نمی کنم .
هنگامی که بیشتر دقت کردم ، فکر کردم حق با اوست . فاصله بین ضربه ها زیر ثانیه بود و رفته رفته صدا بیشتر و نزدیک تر می شد . به معنای واقعی کلمه با هر برخورد  زمین به شدت می لرزید .

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم