دانلود کتاب عجیب تر از علم
- بدون دیدگاه
- 620 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : فرانک ادواردز
- دسته : داستان , خارجی
- زبان : فارسی, انگلیسی
- صفحات : #
- بازنشر : دانلود کتاب
- ترجمه فارسی و انگلیسی قرار گرفت
دانلود کتاب عجیب تر از علم
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾
🎲 اینم کتابای اتفاقی یهویی ▾
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب عجیب تر از علم
۱
معمای دیوید لانگ
آیا ممکن است که یک انسان به معنای واقعی کلمه در مقابل دیدگان شاهدان از زمین خارج شود؟ قبل از اینکه شما پاسخ دهید، پیشنهاد میکنم مورد دیوید لانگ را در نظر بگیریم.
این اتفاق در یک چشم به هم زدن در یک بعد از ظهر آفتابی رخ داد. تاریخ ۲۳ سپتامبر ۱۸۸۰ بود. محل، مزرعه دیوید لانگ، چند مایلی گالاتین، تنسی بود.
سرنوشت، صحنه این راز غمانگیز را در محیطی دلپذیر رقم زده بود. خانه لانگ، خانهای آجری و شلوغ بود که تقریباً پوشیده از تاک بود. در مقابل آن، مرتعی چهل هکتاری قرار داشت که در نزدیکی آن گاوها درو شده بودند و اکنون به دلیل خشکسالی طولانی تابستان که هنوز به پایان نرسیده بود، قهوهای شده بود.
در آن بعد از ظهر خاص، دو فرزند لانگ، جورج هشت ساله، و دخترش، سارا یازده ساله، با یک گاری چوبی جدید که توسط اسبهای چوبی کشیده میشد، بازی میکردند، اسباببازیای که پدرشان آن روز صبح از نشویل آورده بود. بچهها داشتند اسباببازی را در حیاط جلویی میکشیدند که پدر و مادرشان از خانه بیرون آمدند.
خانم لانگ به شوهرش گفت: «دیو، زود برگرد. میخواهم قبل از اینکه مغازهها بسته شوند، من را به شهر ببری.» آقای لانگ حالا دیگر در مسیر عبور از مرتع برای دیدن اسبهای زیبایش که به آنها افتخار میکرد، به نرده رسیده بود.
او کنار نرده ایستاد تا به ساعت جیبی بزرگش نگاه کند. با تکان دادن دستش گفت: «فقط چند دقیقه دیگر برمیگردم.»
عجیبتر از علم
اما او هرگز برنگشت؛ زیرا دیوید لانگ فقط سی ثانیه با قرار ملاقاتش با سرنوشت، هر چه که بود، فاصله داشت!
بچهها اسب و کالسکهای را دیدند که از کوچهی طولانی به سمت خانه میآمد و بازی خود را متوقف کردند تا آن را تماشا کنند؛ زیرا آنها آن را به عنوان وسیلهی نقلیهی قاضی آگوست پک شناختند، کسی که همیشه برایشان هدیه داشت. خانم لانگ کالسکه را دید، همانطور که دیوید دید، زیرا او برای قاضی دست تکان داد و برگشت تا به خانه برگردد. دیوید لانگ بیش از شش قدم برنداشته بود که در مقابل دیدگان همه حاضران ناپدید شد. خانم لانگ فریاد زد. بچهها که از شدت وحشت نمیتوانستند بفهمند چه اتفاقی افتاده، بیصدا ایستادند. به طور غریزی، همه آنها به سمت جایی که لانگ آخرین بار چند ثانیه قبل دیده شده بود، دویدند. قاضی پک و همراهش، برادرزن قاضی، از کالسکه خود پیاده شدند و در مزرعه دویدند. هر پنج نفر آنها تقریباً همزمان به محل ناپدید شدن لانگ رسیدند. هیچ درختی، هیچ بوتهای، هیچ سوراخی که سطح زمین را خراب کند، وجود نداشت. و هیچ سرنخی هم نبود که نشان دهد چه اتفاقی برای دیوید لانگ افتاده است. بزرگترها مزرعه را در اطراف و اطراف جستجو کردند و هیچ چیزی پیدا نکردند. خانم لانگ دچار هیستری شد و مجبور شد جیغ زنان او را به داخل خانه ببرد. در همین حال، همسایهها با صدای زنگوله بزرگی که در حیاط کناری بود، از ماجرا مطلع شدند و زنگ خطر را به صدا درآوردند. تا شب، دهها نفر در محل حاضر بودند، بسیاری از آنها فانوس به دست. آنها تمام زمینی را که لانگ آخرین بار چند ساعت قبل در آن دیده شده بود، جستجو کردند. آنها پاهای خود را روی چمن خشک و سفت کوبیدند به امید اینکه گودالی پیدا کنند که ممکن است در آن افتاده باشد، اما چیزی پیدا نکردند.
دیوید لانگ رفته بود. او در مقابل دیدگان همسرش، دو فرزندش و دو مرد داخل کالسکه ناپدید شده بود. یک ثانیه او آنجا بود و در مزرعه آفتابگیر قدم میزد، لحظه بعد ناپدید شد.
در هفتههای بعد، مقامات مجبور شدند اقداماتی را برای… انجام دهند.
