دانلود کتاب من پیش از تو

این شاهکار بی نظیر زندگی پسری ثروتمند به نام ویل را به تصویر می کشد که در اثر یک تصادف فلج می شود حال باید ادامه زندگی خود را بر روی ویلچر بگذراند . کتاب من پیش از تو اثر جوجو مویز می باشد .

دانلود کتاب من پیش از تو

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

این کتاب زندگی مردی یونانی را به تصویر می کشد که برای کار در یک ...

این کتاب زندگی دختری را روایت می کند که قصد دارد انگلیسی ها را از ...

شروع این داستان جذاب با چند تیکه چوبه ، ولی کم‌کم می‌فهمی داری واسه فرار ...

کتاب های جدید

دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...

این شاهکار یک کتاب در ژانر عاشقانه می باشد که نویسنده ، آن را در ...

این کتاب به شما آموزش می دهد که چگونه آرامش را در میان درد های ...

این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...

داستان این کتاب درباره دختر جوانی به اسم جولیت است که در بند اسارت مورد ...

دانلود کتاب من پیش از تو

معرفی
هنگامی که مرد از حمام بیرون می‌ آید ، زن در حالی که استراحت می کند و دفترچه نقشه سفرش را مطالعه می کند ، پیراهن مردانه پوشیده و با موهای بلند چنان ژولیده از خواب بیدار می‌ شود که یادش نمی‌ آید آن روز برایش چه آورده‌ اند . قبل از. مرد بلند می شود و موهایش را با حوله پاک می کند و با خوشحالی خاطراتش را مرور می کند. از روی کتاب نگاه می کند و لب هایش را پایین می اندازد. شاید برای این کار کمی پیر شده باشد اما همین مدت کوتاهی که با هم گذرانده اند کافی است تا حرکات این زن ملایم و بازیگوش شود. آیا واقعاً باید کاری مانند صخره نوردی انجام دهیم یا دره های عمیق و باریک را کشف کنیم؟ این اولین تعطیلات کامل ما است و تقریباً هیچ سفری وجود ندارد که در آن احساس راحتی کنیم.
بعلاوه… او طوری رفتار می کرد که انگار شش ساله است و هنوز پشم گوسفند می پوشد.
کتاب هایش را روی تخت می اندازد و دست های کاراملی رنگش را زیر سرش می گذارد. از صدای خشنش قضاوت کنیم، چند ساعت از شب بود که نخوابیده بودند. چشمه های آب گرم لوکس در بالی چطور؟ ما می توانیم روی شن ها دراز بکشیم … اوقات خوشی داشته باشیم … شب های طولانی آرام … من از این نوع تعطیلات خوشم نمی آید ، در تعطیلات به کاری نیاز دارم.
مثل بیرون پریدن از هواپیما؟
تا زمانی که تلاش نکرده اید انتقاد نکنید.
زن اخم کرد. اگر هیچ کدام از اینها برای شما مهم نیست، من همه چیز را نقد می کنم. رطوبت بدنش به بلوزش خیس شد. موهایش را شانه کرد و موبایلش را روشن کرد.
او می گوید: “باشه.” بیا صبحانه بخوریم روی تخت خم می شود تا او را ببوسد. زن بوی گرمای معطر می دهد و بسیار جذاب است. موهایش را بو می کند. وقتی زنی دست هایش را دور گردن او می اندازد و او را نزدیک می کند، او را مست می کند.
آخر این هفته جایی میرویم؟ او با اکراه آرام می گیرد. بستگی به توافق دارد. فعلا همه چیز در حالت تعلیق است. او ممکن است مجبور شود به نیویورک برود، اما به هر حال، یک شام خوب در یک رستوران خوب سه شنبه شب چطور؟ ما با شما یک رستوران با لباس دوچرخه سواری چرمی درب منزل انتخاب می کنیم و به آنجا می رویم.
زن چشمانش را ریز می کند. شام با مستر بلک بری یا بدون آن؟
چی وقتی آقای بلک بری از راه می رسد، احساس می کنم سر کار هستم و بعد دوباره نشانه ای از این که دارم لب هایش را خراب می کنم.
من احساس می کنم یک نفر دیگر وجود دارد که توجه شما را جلب می کند.
روی بی صدا گذاشتمش
صدایش را بلند کرد و با تلخی گفت: “ویل ترینر، باید یک وقت آن را خاموش کنی.”
خوب دیشب خاموشش کردم، نه؟
بله، فقط زمانی که به آن نیاز دارید.
مرد لبخند می زند. اکنون باید به او بگوییم: «محدودیت؟ » لباس چرمی می پوشد. در نهایت توجه و تخیل او از لیشا دور می شود، او ژاکت دوچرخه سواری خود را روی بازوی او می گذارد و در راه خروج او را می بوسد. در گوشی بلک بری او بیست و دو پیام وجود دارد. اولین پیام در ساعت 3:24 صبح از نیویورک دریافت شد.
برای امور حقوقی با آسانسور به پارکینگ زیرزمینی بروید. او سعی می کند بفهمد دیشب چه اتفاقی افتاده است.
سلام جناب ترینور نگهبان از اتاقش بیرون میاد با اینکه در زیرزمین نه باد و نه بارون میاد ولی اتاق از بارون محفوظه. آیا او همیشه با نگاه کردن به دوربین مدار بسته و سپرهای براق خودروهای 600000 پوندی که هرگز کثیف نمی شوند، در این فکر خواهد بود که اینجا چه می کند؟
او یک ژاکت چرمی می پوشد. سلام مایک، هوا چطوره؟
وحشتناک است، باران می بارد، انگار آسمان در حال شکستن است.
اراده متوقف می شود. واقعا؟ آیا هوا برای موتور سواری مناسب نیست؟
مایک سرش را تکان می دهد. نه آقا مگر اینکه مایو نداری یا خودکشی کنی. ویل به موتور سیکلت خود نگاه می کند و دوباره لباس چرمی خود را در می آورد. مهم نیست لیزا چه فکری می کند، ویل از آن دسته افرادی نیست که دچار مشکل شود. در صندوق عقب موتور را باز می کند، لباس هایش را داخل می کند، در را می بندد و کلید را به سمت مایک می اندازد. مایک با احتیاط کلیدها را در یک دست می گیرد.
نه چرا میخوای زنگ بزنم تاکسی؟
نه، ما نیازی به خیس شدن نداریم.
مامان دکمه در اتوماتیک را فشار می دهد و ویل بیرون می آید و از او تشکر می کند. صبح زود است و در مرکز لندن هنوز هوا تاریک و طوفانی است، اگرچه هنوز ساعت هفت و نیم نشده است، اما ترافیک سنگین است. یقه‌اش را بالا می‌گیرد و به طرف چهارراه می‌رود تا راحت‌تر بتواند تاکسی بگیرد. خیابان ها پر از آب است و نور خاکستری مانند آینه بر پیاده رو می تابد. وقتی می بیند افراد دیگری در کنار جاده ایستاده اند، در دلش فحش می دهد. از چه زمانی لندنی ها اینقدر هیجان زده شدند؟ همه آنها همین فکر را می کردند.
او فکر می کند بهترین تاکسی را کجا پیدا کند و ناگهان تلفنش زنگ می خورد: روپرت است. دارم میام. تاکسی میگیرم او می بیند که یک تاکسی با چراغ های نارنجی از آن طرف می آید.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم