دانلود کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

این شاهکار بی نظیر زندگی فرزندان مجموعه هری پاتر را به طرز جذابی به تصویر می کشد. کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده اثر جی کی رولینگ است.

دانلود کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

رایگان

دانلود کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

رایگان

کتاب های رایگان

Please select listing to show.

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

کتاب تصمیم گرفتم خودم باشم ، یک اثر فوق العاده و کاربردی در رابطه با ...

داستان این کتاب زیبا زندگی پیرمرد ماهیگیری را به تصویر می کشد که هشتادو چهار ...

شروع داستان این کتاب به گمشدن دو پسر نوجوان به نام های ژاک و دانیل ...

اگه همیشه فکر می‌کردید عشق فقط به دوست داشتن خلاصه می‌شه، این روایت می‌تونه نگاهتون ...

موضوع این کتاب درباره شناخت و بهبود رابطه های عاطفی می باشد و به شما ...

کتاب های جدید

گاهی فقط یک ساعت گفت‌وگوی واقعی کافی است تا آدم چیزی را درباره خودش ببیند ...

روایتی جذاب و عمیق از عشق، رویاهای دست‌نیافتنی و حسرت‌هایی که با گذشت زمان معنای ...

یک وسوسه، یک انتخاب و زندگی‌ای که دیگر شبیه قبل نمی‌شود؛ قصه‌ای که آرام شروع ...

روایتی هیجان‌انگیز از جهان‌های موازی، انتخاب‌های سرنوشت‌ساز و مردی که برای بازگشت به زندگی واقعی ...

چرا بعضی کسب‌وکارها بیشتر دیده می‌شوند و راحت‌تر اعتماد دیگران را جلب می‌کنند؟ با کشف ...

دانلود کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده

ایستگاه پر ازدحام و پر از آدم است. افراد زیادی در اینجا هستند که
هرکس قصد دارد به مکانی برود؟ وسط این فشار و ازدحام دو لانه پرنده بزرگ وجود دارد
آنها روی دو گاری سنگین جغجغه می کنند . این گاری ها توسط دو پسر ساخته شده است
به اسم های jams و albos و مادرشان جینی در پشت آن ها  راه می رود .
آقایی 37 ساله به اسم harry  فرزند خود را
بر روی دوش هایش راه می برد .
آلبوس: بابا، این چیزی است که همه می گویند .
هری: jams ، می ایستی ؟
جیمز: من فقط گفتم ممکن است اسلیترین باشد . و ممکن است (پدرش با عصبانیت به او نگاه کرد .
albos : (به مادرش خیره می شود ) دوباره برای من می نویسی ، درست است ؟
جینی: اگر تمایل داشته باشی ، هر روزه برایت ایمیل می‌ فرستیم .
albos : نه . او این را همیشه دوست ندارد . جیمز می گوید اکثر بچه ها فقط یک بار در ماه می روند
از خانه برایشان نامه ارسال می کنند . من تمایل ندارم …
هری: پارسال به داداشت هر سه هفته یکبار نامه فرستادیم .
آلبوس: واقعا ؟ جیمز!
آلبوس به جیمز خیره شد .
جینی: بله. این درست است که با همه چیزهایی که درباره هاگوارتز به شما می گوید عجله نکنید .
قبول نکن داداشت شوخی می کند .
جیمز: ( لبخند می زند ) اکنون می توانیم برویم لطفا ؟
آلبوس ابتدا به پدر و سپس به مادرش نگاه می کند.
جینی: فقط عملی که باید انجام دهید این است که مستقیم به دیوار جداکننده بروید
جایگاه 9 و 10 .
لیلی: من خیلی شوف دارم .
هری: کند راه نرو از برخورد با او وجشت نکن ، همین.
این قلق این راه است . اگر آشفته ای ، این جواب می ده که به سمت او بدوید .
آلبوس: من که حاضرم .
لیلی و haary دستشان را روی گاری آلبوس قرار می دهند –
جینی همچنین ماشین جیمز را می برد – و با خانواده
سریع به طرف حصار حر کت می کنند .
دود روشن زیادی منطقه را با خود یکی کرده .
روز شلوغی بود، اما به جای افراد معمولی که لباس رسمی می پوشیدند
این روز آنهاست ، تردستان لباس پوشیده و سعی می کنند
بهترین راه برای خداحافظی با عزیزان خود هشتند .
آلبوس: زمانش فرا رسیده .
لیلی: ای داد بیداد !
آلبوس: ردیف 9 و 3.4 .
لیلی: در چه جایی هستند ؟ اینجا چرا نمیای ؟
harry برای رون و هرمیون و بچه شان رز علامت می دهند .
لیلی هر چه سریع تر به طرف آنها در حال دویدن است .
عمو ron عمو ron
رون در حالی که لیلی به سرعت با او تماس گرفت ، گریه کرد .
ron : این از patter عزیز من است.
لیلی: دستم را تکان دادی ؟
ron : ببینیم آیا تا به حال نفس راحتی می کشی یا نه
آیا ویزلی چیزی درباره آن شنیده ای ؟
رز: مادر ! پدر قصد دارد این کار بیهوده را دوباره تکرار کند .
هرمیون : شما فکر می کنید بیهوده است ، او فکر می کند این واقعا بی نظیره . به عقیده من
یک چیزی میان ای دو .
ron : وایستا کمی هوا به من بده …حالا به هوا نیاز دارم …
معذرت می خواهم اگه بوی سیر من شما را اذیت می کند .
او روی صورت لیلی می میرد. لیلی قهقهه می زند .
لیلی: چرا بوی کیک میاد .
ron : یک ، دو  ، سه دختر بازیگوش ، آماده هیچ کاری نباش
بویی به مشام می رسد ؟
دماغ اش را بلند می کند .
لیلی: بینی من کجاست ؟
ron : بیا
دو تا دست ron چیزی داخلش نیست . کارهای چرت و جلفی می کرد
آنها از هیبت او کیف می کردند .
لیلی: کاملا خالی.
albos : همه دوباره به ما نگاه می کنند.
رون: دلیلش منم ! من خیلی فیمسم شاهکاری از ترفندهای بینی من
افسانه ها تبدیل شده اند!
هرمیون: این واقعا فوق العاده است .
هری: ماشینت بلاخره تونستی پارک کنی ؟
ron : بله. هرمیون فکر می کرد دروغ می گه که بتوانم امتحان رانندگی ام را قبول کنم.
هرمیون؟ خیال می کرد که باید
فراموش خواهم کرد که سرپرست آزمون باشم .
هرمیون : اصلا اینطور فکر نمی کردم . من خیلی به شما اعتماد دارم
رز: من کاملاً معتقدم که سرپرست آزمون حافظه اش را تغییر داده است .
ron : اوه!
albos: پدر
albos به وسیله دستانش لباس های harry را می فشارد . harry سرش را به پایین خم می کند .
نظر شما چیست  اگر  من در اسلیترین به پایان برسم …
harry : خب چی شده ؟

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌
پیمایش به بالا

گاهی فقط یک ساعت گفت‌وگوی واقعی کافی است تا آدم چیزی را درباره خودش ببیند ...

روایتی جذاب و عمیق از عشق، رویاهای دست‌نیافتنی و حسرت‌هایی که با گذشت زمان معنای ...

یک وسوسه، یک انتخاب و زندگی‌ای که دیگر شبیه قبل نمی‌شود؛ قصه‌ای که آرام شروع ...

⦿ اگه پرداخت کردید و موفق به دریافت کتاب نشدید ، نام کتاب و 4 رقم آخر کارت رو ارسال کنید.

⦿ برای کتاب های درخواستی هم نام کتاب و نویسنده رو ارسال کنید.

⦿ اگه نویسنده هستید و میخوایید کتابتون منتشر بشه با ما در ارتباط باشید.

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم