دانلود کتاب یک قدم مانده تا بهشت

دانلود کتاب یک قدم مانده تا بهشت

تخفیف ویژه
ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

150.000 تومان

69.900 تومان

📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾

دانلود کتاب یک قدم مانده تا بهشت

برای پدر و مادرم، پیشگفتاری بر «گامی از بهشت»

اولین باری که «گامی از بهشت» را خواندم، هنوز رمان نبود. این کتاب برای من به عنوان صفحاتی از یک دست‌نوشته آغاز شد که توسط نویسنده جوانی ارائه شده بود که – به لطف دانشگاه محل تدریسم – تازه وارد برنامه کارشناسی ارشد هنرهای زیبا شده بود. وقتی آن صفحات اول را خواندم، به اساتیدم گفتم: «من باید با این یکی کار کنم.» نویسنده آن «آن نا» بود. صدایی که من در ادبیات کودکان نشنیده بودم – متفکرانه و ملایم، تأمل‌برانگیز و بدیع. مهربان و دلسوز.

همانطور که «گامی از بهشت» شکل می‌گرفت، بارها و بارها به من یادآوری می‌شد که «آن نا» در شخصیت «یانگ جو»، دختری را خلق می‌کند که خوانندگان مدت‌ها او را به یاد خواهند آورد. سبک نگارش نا در این رمان – مجموعه‌ای از تصاویر کوتاه و شیوا – راه را برای نویسندگان جوانی که هنوز حتی الفبای خود را نمی‌دانستند، اما روزی بزرگ می‌شدند تا بخوانند، نسخه‌برداری کنند و آرزویش را داشته باشند، باز کرد.

«قدمی از بهشت» داستانی درباره خانواده است – خانواده‌ای که در دوران سخت، عمیقاً عشق می‌ورزند. خانواده‌ای که از هم می‌پاشند و دوباره به هم می‌پیوندند. خانواده‌ای که توسط صدای جو یانگ رهبری می‌شود، کسی که مانند بسیاری از ما، چه جوان و چه پیر، فقط می‌خواهد دنیا درست شود.

وقتی این رمان تقریباً هر جایزه‌ای را که یک رمان می‌تواند برنده شود، از آن خود کرد، تعجب نکردم. بله، افتخار می‌کنم. شگفت‌زده شدم – اصلاً. داستان تأثیرگذار نا به همان اندازه که دوست‌داشتنی است، جاودانه و مرتبط نیز هست. بازخوانی «قدمی از بهشت» در تمام این سال‌ها بعد، چیزی را که برای اولین بار در مورد این کتاب عاشقش شدم به من یادآوری کرد: در جو یانگ و خانواده‌اش، خانواده خودم را می‌بینم و مبارزه‌ای را که برای ترک یک دنیای محبوب به دنیای دیگر لازم است. اما فراتر از آن، در «یک قدم از بهشت»، داستانی می‌بینم که در طول زمان طنین‌انداز می‌شود و به همان اندازه تأثیرگذار و سرزنده باقی می‌ماند که اولین باری بود که شروع آن را در دستانم گرفتم.

ژاکلین وودسون، حباب دریا

فقط تا لبه، یانگ جو. فقط پاهایت. همانجا بمان.

سرد. آب سرد. اوه. انگشتان پایم ماهی هستند. بیا اینجا. سریع. نگاه کن.

چی شده، یانگ جو؟

انگشتان پایم را ببین. ببین چطور در دریا شنا می‌کنند؟ مثل ماهی.

بله، آنها ماهی‌های کوچک چاق و خوکی هستند.

آه! قلقلک می‌دهد.

بیا. بالا. پاهایت را دور من نگه دار. آماده‌ای که در امواج شنا کنی؟

من را بگیر. من را بگیر.

من تو را دارم. به آنجا نگاه کن، یانگ جو. ببین امواج چگونه می‌رقصند. می‌بینی؟

محکم بچسب. ما داریم به آنجا می‌رویم.

نه. بایست. آب عمیق. برگرد.

هیس، یانگ جو. نترس. باید یاد بگیری که چگونه شجاع باشی. ببین، من تو را دارم.
نه. نه. برگرد.

یونگ جو، می‌توانی شجاع باشی؟ ببین، این فقط یک موج کوچک است. نگران نباش. من تمام مدت تو را محکم در آغوش می‌گیرم. می‌توانی سعی کنی برای من یک دختر شجاع باشی؟

سعی می‌کنم.

دختر خوب. آماده‌ای برای موج؟ دارد می‌آید. آماده شو. بالا. و پایین.

آنجا، هنوز می‌خواهی برگردی؟

دوباره. دوباره انجامش بده. یکی دیگر.

این دختر شجاع من است. گردنم را بگیر، یونگ جو. داریم می‌رویم.

بالا. و پایین.

من یک حباب دریا هستم که در یک رویا شناور است. بوپ. این همه وزن

آپا خوشحال نیست.

اوهما خوشحال نیست.

هالمونی، که پیر است و صورت پتو مانند خواب‌آلودی دارد، می‌گوید که مدت‌ها پیش آپا مثل من جوان بود و می‌توانست به او دستور بدهد. اما دیگر نه. حالا، هالمونی فقط می‌تواند سرش را تکان دهد وقتی آپا دیر به خانه می‌آید – بوی بدش مثل داخل بطری‌هایی است که در خیابان رها می‌شوند. لب‌هایش را محکم به هم می‌چسباند، بعد پیش من و اوما پنهان می‌شود. چون وقتی آپا با آن چشم چپش خیلی ساکت است، بهتر است تا وقتی که خوابش ببرد پنهان شود وگرنه همه جا می‌شکند. هالمونی همیشه می‌گوید، آپای تو به یک تنبیه حسابی نیاز دارد. کاش هارابوگی‌ات نمرده بود. اما گاهی اوقات که اوما از خوابیدن خسته شده، دیگر پنهان نمی‌شود. من بازویش را می‌کشم. سعی می‌کنم او را مجبور کنم دوباره زیر پتو برود. اوما دستم را پس می‌زند. درهای کاغذی برنجی را کنار می‌زند. صدایش مثل صدای شب می‌پرسد: کجا بودی؟ من زیر پتو پنهان می‌شوم چون صدای شکستن خیلی بلند و خیلی قوی است. حتی با اینکه انگشتانم در گوش‌هایم است، می‌تواند وارد سرم شود. در سینه‌ام می‌نشیند، به قلبم ضربه می‌زند، آنقدر می‌زند تا از چشمانم آب دریا جاری شود. هالمونی مرا در دامانش تکان می‌دهد. با عکس هارابوگی صحبت می‌کند. به او می‌گوید: می‌بینی چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ چطور توانستی مرا با این همه وزن تنها بگذاری؟

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم