دانلود کتاب اتاقی از آن خود
- بدون دیدگاه
- 608 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : ویرجینیا وولف
- دسته : شعر و ادبیات , بزودی
- زبان : فارسی, انگلیسی
- صفحات : #
- بازنشر : دانلود کتاب
- ترجمه فارسی و انگلیسی قرار گرفت
دانلود کتاب اتاقی از آن خود
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
کتاب های مشابه
کتاب های اتفاقی
این کتاب زندگی یک کارمند بی اخلاق و بی رحم را به تصویر می کشد ...
این کتاب داستان زندگی جوانی ثروتمندی را روایت می کند که قصد دارد برای چند ...
این کتاب باورنکردنی و شگفت انگیز در رابطه با قانون جذب به شما نکاتی مهم ...
این کتاب آموزشی روانشناسی به شما کمک میکند تا بهترین دیدگاه ذهنی از خود را ...
این کتاب در زمینه خودسازی و موفقیت به عواملی می پردازد که چگونه ما به ...
کتاب های جدید
یک سفر ساده قرار است زندگی مریم را برای همیشه تغییر دهد؛ جایی که عشق، ...
اگه تا حالا حس کردی هیچکس واقعاً تو رو نمیفهمه، شاید با یومی چانگ خیلی ...
پشت چهرهای جوان و بینقص، رازی تاریک در حال شکلگیری است؛ رازی که با هر ...
نگاهی متفاوت، جذاب و طنزآمیز به زندگی چهرههای نامدار تاریخ؛ روایتی که وقایع و شخصیتهای ...
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب اتاقی از آن خود
یک
اما، ممکن است بگویید، ما از شما خواستیم درباره زنان و داستان صحبت کنید – چه ربطی به اتاقی از آن خود دارد؟ سعی میکنم توضیح دهم. وقتی از من خواستید درباره زنان و داستان صحبت کنم، در ساحل رودخانهای نشستم و شروع به فکر کردن به معنای کلمات کردم. آنها ممکن است به سادگی به معنای
چند نکته درباره فانی برنی؛ چند نکته دیگر درباره جین آستن؛ ادای احترامی به برونتهها و طرحی از خانه کشیش هاورث زیر برف؛ چند بذلهگویی در صورت امکان درباره خانم میتفورد؛ کنایهای محترمانه به جورج الیوت؛ اشارهای به خانم گاسکل باشند و هر کسی میتوانست این کار را انجام دهد. اما در نگاه دوم، کلمات چندان ساده به نظر نمیرسیدند. عنوان “زنان و داستان” ممکن است به معنای زنان و آنچه که آنها هستند باشد، و ممکن است منظور شما از آن، زنان و آنچه که آنها هستند باشد، یا ممکن است به معنای زنان و داستانهایی باشد که آنها مینویسند؛ یا ممکن است به معنای زنان و داستانهایی باشد که درباره آنها نوشته میشود، یا ممکن است به این معنی باشد که هر سه به نحوی با هم آمیخته شدهاند و شما میخواهید من آنها را از این منظر بررسی کنم. اما وقتی شروع به بررسی موضوع از این طریق آخر کردم، که جالبترین به نظر میرسید، خیلی زود متوجه شدم که یک ایراد مهلک دارد. من هرگز نمیتوانم به نتیجهای برسم. من هرگز نمیتوانم آنچه را که، به نظر من، اولین وظیفه یک سخنران است، انجام دهم؛ اینکه پس از یک ساعت سخنرانی، تکهای از حقیقت ناب را به شما بدهم تا بین صفحات دفترچههایتان بپیچید و برای همیشه روی طاقچه نگه دارید. تنها کاری که میتوانستم انجام دهم این بود که در مورد یک نکته کوچک به شما نظر بدهم – یک زن اگر میخواهد داستان بنویسد، باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد؛ و همانطور که خواهید دید، این، مشکل بزرگ ماهیت واقعی زن و ماهیت واقعی داستان را حل نشده باقی میگذارد. من از وظیفه رسیدن به نتیجه در مورد این دو سوال شانه خالی کردهام – زنان و داستان، تا جایی که به من مربوط میشود، مسائل حل نشدهای هستند. اما برای جبران، هر کاری از دستم بربیاید انجام میدهم تا به شما نشان دهم که چگونه به این نظر در مورد اتاق و پول رسیدهام. من در حضور شما، تا جایی که میتوانم، به طور کامل و آزادانه، رشته فکری را که مرا به این فکر سوق داده است، بسط خواهم داد. شاید اگر ایدهها و تعصباتی را که در پشت این جمله نهفته است، آشکار کنم، متوجه شوید که برخی از آنها به زنان و برخی به داستان مربوط میشوند. به هر حال، وقتی موضوعی بسیار بحثبرانگیز است – و هر سوالی در مورد رابطه جنسی همین است – نمیتوان به گفتن حقیقت امیدوار بود. فقط میتوان نشان داد که چگونه به هر نظری که داریم رسیدهایم. فقط میتوان به مخاطبان خود این فرصت را داد که با مشاهده محدودیتها، تعصبات و ویژگیهای خاص گوینده، نتیجهگیریهای خود را داشته باشند. داستان در اینجا احتمالاً حاوی حقیقت بیشتری نسبت به واقعیت است. بنابراین، پیشنهاد میکنم با استفاده از تمام آزادیها و اختیارات یک رماننویس، داستان دو روز قبل از آمدنم به اینجا را برای شما تعریف کنم – اینکه چگونه، در حالی که زیر بار موضوعی که شما بر دوش من گذاشتهاید خم شده بودم، در مورد آن فکر کردم و آن را در زندگی روزمرهام به کار گرفتم. نیازی به گفتن نیست که آنچه میخواهم توصیف کنم وجود خارجی ندارد؛ آکسبریج یک اختراع است؛ فرنهام هم همینطور؛ «من» فقط یک اصطلاح مناسب برای کسی است که وجود واقعی ندارد. دروغ از لبهای من جاری میشود، اما شاید حقیقتی هم با آنها آمیخته باشد؛ این بر عهده شماست که این حقیقت را جستجو کنید و تصمیم بگیرید که آیا بخشی از آن ارزش نگه داشتن دارد یا خیر. اگر نه، مطمئناً تمام آن را به سطل زباله خواهید انداخت و همه چیز را فراموش خواهید کرد. آن موقع من اینجا بودم (میتوانید من را مری بتون، مری ستون، مری کارمایکل یا هر اسم دیگری که دوست دارید صدا بزنید – این موضوع مهمی نیست) که یک یا دو هفته پیش، در هوای خوب اکتبر، در کنار رودخانهای نشسته بودم و غرق در فکر بودم. آن یقهای که از آن صحبت کردم، زنان و داستان، نیاز به رسیدن به نتیجهای در مورد موضوعی که انواع تعصبات و احساسات را برمیانگیزد، سرم را به زمین خم کردم. در سمت راست و چپ، بوتههایی از نوعی، طلایی و سرخ، با رنگ میدرخشیدند، حتی به نظر میرسید که از گرمای آتش سوختهاند. در ساحل دیگر، بیدها با سوگواری دائمی گریه میکردند، موهایشان روی شانههایشان بود. رودخانه هر چه را که میخواست از آسمان و پل و درخت سوزان منعکس میکرد، و وقتی دانشجوی کارشناسی قایقش را از میان انعکاسها عبور داد، دوباره کاملاً بسته شدند، گویی هرگز آنجا نبوده است. میشد تمام ساعت را آنجا نشست و غرق در فکر بود. فکر – که آن را با نامی مغرورانهتر از آنچه شایستهاش بود صدا بزنند – نخ ماهیگیریاش را به درون نهر انداخته بود. دقیقه به دقیقه، این سو و آن سو، در میان انعکاسها و علفهای هرز تاب میخورد، و میگذاشت آب آن را بلند کند و فرو ببرد تا – آن کشش کوچک را میشناسید – ناگهان ایدهای در انتهای نخ ماهیگیری به ذهنش خطور کند: و سپس کشیدن محتاطانه آن به درون، و پهن کردن دقیق آن؟ افسوس، چقدر کوچک و بیاهمیت به نظر میرسید این فکر من؛ از آن نوع ماهیهایی که یک ماهیگیر خوب دوباره به آب میاندازد تا چاقتر شود و روزی ارزش پختن و خوردن داشته باشد. الان با این فکر مزاحم شما نمی شوم، هرچند اگر با دقت نگاه کنید، ممکن است خودتان آن را در جریان آنچه می خواهم بگویم پیدا کنید.
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
