دانلود کتاب تیمور لنگ هارولد لمب

دانلود کتاب تیمور لنگ هارولد لمب

تخفیف ویژه
ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

150.000 تومان

69.900 تومان

📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾

دانلود کتاب تیمور لنگ هارولد لمب

فصل اول
فراسوی رودخانه
رودخانه‌های سه‌گانه که از بهشت ​​جریان دارند. و کشور رودخانه‌های سه‌گانه است که از بهشت ​​جریان دارند. و کشور … بسیار روشن، شاد و زیباست.

آسمانی بی‌ابر بالای سر – رشته‌کوه‌های آبی در دوردست، تا قله برفی که به آن اعلیحضرت سلیمان می‌گفتند، بالا می‌رفت. دامنه‌های مواج پوشیده از سرمای دامنه‌های مرتفع‌تر بود. در این ارتفاعات، گوسفندان چرا می‌کردند و چوپانان سوار بر اسب‌های پشمالو مراقب آنها بودند. گاوها در پایین، در علفزارهای سرسبز دره‌های نزدیک … جمع شده بودند. رودخانه در میان توده‌های سنگ آهک پیچ می‌خورد. با آرامش بیشتری به دره‌ای طولانی و تاریک با درختان توت و تاکستان‌های درهم‌تنیده سرازیر می‌شد. کانال‌هایی از آن به مزارع برنج و خربزه و جوی‌های آبیاری جو روان منتهی می‌شد که چرخ‌های جیرجیر، آب را به آرامی بالا می‌آوردند.

آنها رودخانه را آمو می‌نامیدند. و از زمان‌های بسیار قدیم، مرز بین ایران و توران – بین جنوب و شمال – بوده است. در جنوب، خراسان، سرزمین خورشید، قرار داشت که ایرانیان به فارسی صحبت می‌کردند و خاک را کشت می‌کردند. آنها عمامه به سر داشتند، مردمی نجیب و … گدایان آسیای کهن.

در آن سوی، در شمال، توران قرار داشت، از اعماق آن کوچ‌نشینان، دامداران، اسب‌سواران و مردان کلاهخوددار آمده بودند. به جز رودخانه، مرزی وجود نداشت. سرزمین شمال رودخانه، ماوراء النهر، یعنی آن سوی رودخانه، نامیده می‌شد.

در آنجا، مسافر از رودخانه عبور کرد تا به سمرقند برود.

او از میان دره‌ها و جنگل انبوه بلوط گذشت و

وارد دهانه‌ی دره‌ای شد که دیوارهای ماسه‌سنگیِ خط‌الرأس آن تا ششصد فوت بالای سرشان قد برافراشته بودند و پژواک‌ها او را مسخره می‌کردند.

تیمور لنگ

در تاریکی این گردنه‌ی سرخ – که آن را دروازه‌ی آهنین می‌نامیدند – در مکانی که بیش از دو شتر باردار نمی‌توانستند عبور کنند، مردانی تیره‌چهره بر نیزه‌های خود تکیه داده بودند و به مسافران نگاه می‌کردند.

آنها مردانی تنومند بودند، با سبیل‌های نازکی که تا چانه‌های پهنشان می‌رسید؛ آنها آهسته صحبت می‌کردند و کلماتشان را با صدای کشیده ادا می‌کردند. و زره‌های زنجیری می‌پوشیدند، کلاهخودهایشان با طرح دم اسب تزیین شده بود و نگهبانان تاتاری بودند.¹

اولین کاروانسرای آن سوی دروازه آهنین، مکانی حاصلخیز با رودخانه‌ای کوچک بود که توسط تپه‌ها محصور شده بود. آنها آن را شهر سبز نامیده بودند. در اطراف آن خندقی پر از آب جریان داشت و از میان شبکه‌ای از درختان انجیر و زردآلوی شکوفا، گنبدهای سفید مقبره‌ها و مناره‌های نیزه‌ای شکل که به عنوان برج‌های دیده‌بانی نیز استفاده می‌شدند، سر بر آورده بودند.

تیمور لنگ در شهر سبز متولد شد و آن را دوست داشت. خانه او خانه‌ای از چوب و خشت خام بود، با حیاطی محصور و باغی در داخل دیوار. سقفی مسطح با جان‌پناه داشت که پسری می‌توانست بدون دیده شدن در آن دراز بکشد و هنگام غروب به اذان طولانی موذن گوش دهد، در حالی که گوسفندان و گاوها از مزارع رانده می‌شدند.

در اینجا نیز مردان ریش‌دار با لباس‌های ابریشمی شعله‌ور می‌آمدند که زیراندازهای خود را پهن می‌کردند و از کاروان‌ها و اتفاقات صحبت می‌کردند، و همیشه از جنگ. زیرا سایه جنگ بر دره شهر سبز سایه افکنده بود.

«Erein mor nigen bui» – تیمور لنگ این عبارت را اغلب می‌شنید. «راه انسان تنها یکی است.»

او زیاد به آن – یا آیات با لحنی جدی از قرآن – فکر نمی‌کرد. سخنان بزرگان قانون بود، اما پسران دوست داشتند سلاح‌های خود را تماشا کنند و در مورد لبه برنده یک شمشیر غلاف شده یا معنای یک نیزه شکسته گمانه‌ زنی کنند.

این پسران در میان اسب‌ ها بزرگ می‌ شدند و اسب‌ های خود را در مراتع شبدر در سراسر جاده سمرقند با هم جفت می‌کردند.

با کمان‌ های خود بلدرچین و روباه شکار می‌کردند و غنایم خود را در قلعه‌ ای مخصوص به خود در میان صخره‌ ها – زیر برآمدگی یک صخره – نگهداری می‌ کردند.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم