دانلود کتاب مدرسه مردگان ۱
- بدون دیدگاه
- 640 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : جی. ای. وایت
- دسته : داستان , خارجی
- زبان : فارسی, انگلیسی
- صفحات : #
- بازنشر : دانلود کتاب
- ترجمه فارسی و انگلیسی قرار گرفت
دانلود کتاب مدرسه مردگان ۱
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
📚 این کتاب هارو حتما بخون عالین ▾
🎲 اینم کتابای اتفاقی یهویی ▾
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب مدرسه مردگان ۱
۱
مرد پشت پنجره
کوردلیا لیو با ناباوری به مدرسه جدیدش خیره شد.
بیشتر شبیه یک عمارت قدیمی ترسناک بود تا یک مکان آموزشی.
همه چیز به طرز عجیبی متقارن بود، انگار مدرسه از صفحات یک کتاب داستان پاپآپ باز شده بود. چندین برج مخروطی در سمت چپ ساختمان و دوقلوهای دقیق آنها در سمت راست، به همراه مجموعهای از شیروانیها و برجکهای مشابه وجود داشت. درست در مرکز مدرسه، یک پنجره قوسی چند طبقه، نمای بیرونی را مانند یک زخم باز شکافته بود.
الیجاه ز. مدرسه راهنمایی سایه
کلاسهای ۵ تا ۸
دانش. شخصیت. روحیه.
تا این لحظه، کوردلیا متوجه نشده بود که نسخه طولانیتری از نام مدرسه وجود دارد؛ مردم محلی آن را مدرسه سایه مینامیدند. او از اینکه نام آن از یک شخص واقعی گرفته شده بود،
شگفتزده – و کمی آسوده خاطر – شد. دیشب، خوابهایش پر از معلمهایی با چهرههای سایهوار بود.
با خودش فکر کرد: «این سایه الیجا احتمالاً همان مرد ثروتمندی است که ساختمان را اهدا کرده.» و احساس حماقت کرد. «آدم کسلکنندهای است، اسم ترسناکی دارد. چیزی بیشتر از این نیست.»
کوردلیا لرزید. کاپشنی که پوشیده بود در کالیفرنیا به اندازه کافی گرم بود، اما اینجا در نیوهمپشایر به طرز ناامیدکنندهای از رده خارج بود. داشت به جمع دانشآموزانی که وارد مدرسه میشدند میپیوندد، اما متوجه مردی با کت و شلوار خاکستری شد که از یکی از پنجرههای بالایی او را تماشا میکرد. از این فاصله به سختی میشد حالت چهرهاش را خواند، اما شانههایش افتاده بود.
کوردلیا با خودش فکر کرد: «فکر کنم من تنها کسی نیستم که نمیخواهم اینجا باشم.» فکر کرد که آن مرد معلمی با ایدههای قدیمی در مورد لباس پوشیدن است. کمی دست تکان داد، نمیخواست «بیادب» به نظر برسد.
دهان مرد باز ماند، انگار باورش نمیشد که او واقعاً از او قدردانی کرده است. با این حال، به جای اینکه فقط در جواب دست تکان دهد، دستانش را محکم به پنجره کوبید و با شدتی نگرانکننده به او خیره شد.
کوردلیا لرزید. این بار، هیچ ربطی به آب و هوا نداشت.
با خود فکر کرد: “مشکل آن مرد چیست؟” و از نگاه بیروح او روی برگرداند. او با عجله به سمت جلوی مدرسه رفت و به دنبال گرما و صداها گشت. درست قبل از اینکه از ورودی عبور کند، کوردلیا “نگاه دومی به پنجره انداخت. مرد رفته بود.”
آقای درلث و خانم آیکمن
کوردلیا لحظهای از خود پرسید که آیا به نحوی وارد ساختمان اشتباهی شده است یا نه. دیوارهای سرسرای بلند با طرحی طلایی و سفید پوشانده شده بود که کاملاً با رنگ قرمز آلبالویی فرش هماهنگ بود. چراغهای دیواری برنزی راهروها را روشن میکردند. یک راه پله عریض با نردههای شاه بلوطی به طبقه دوم منتهی میشد. کوردلیا فکر کرد که اینجا واقعاً نمیتواند یک مدرسه باشد.
با این حال، با بررسی بیشتر، متوجه جزئیات آشناتری شد: تابلویی برای دفتر اصلی، معلمانی که قبل از شروع کلاس گپ کوتاهی میزدند، تابلوهای اعلانات با تزئینات روشن. ساختمان شبیه خانهی یک پیردختر ترسناک بود، اما در قلبش یک مدرسهی معمولی و روزمره میزد.
کوردلیا برنامهاش را از طریق پست دریافت کرده بود و میدانست که معلم کلاسش آقای درلث در اتاق ۲۱۱ است. پس از اینکه تقریباً با زنی که به تلفنش چسبیده بود برخورد کرد، از پلهها به سمت راهرویی عریض با دیوارهای آبی سلطنتی بالا رفت. کوردلیا شماره اتاق جلوی خود – ۲۳۴ – و اتاق سمت راست آن – ۲۳۳ – را بررسی کرد و شمارههای نزولی را – زیر مجموعهای از طاقهای با فاصلهی مساوی – دنبال کرد. آنجا از مدرسهی قدیمیاش ساکتتر بود.
نه تنها فرش، صدای قدمها را خفه میکرد، بلکه خود دانشآموزان – با صداهایی آرام – صحبت میکردند، انگار که گمان میکردند کسی همیشه در حال استراق سمع است. کوردلیا تصور میکرد که اولین روز در «ریجوود» همین الان چگونه خواهد بود، بهترین دوستانش میبل و آوا، دست در دست هم، در میان هیاهوی باشکوه دانشآموزان پرسروصدا قدم میزدند –
قبل از اینکه با یک تکان ناگهانی به یاد بیاورد که کالیفرنیا سه ساعت از نیوهمپشایر عقبتر است. میبل و آوا هنوز خواب بودند.
کوردلیا ناگهان احساس کرد که تنهاتر از همیشه است، نه تنها از نظر فاصله، بلکه از نظر زمان نیز از زندگی سابقش جدا شده است.
وقتی به اتاق ۲۱۵ رسید، کوردلیا فکر کرد که تقریباً به آنجا رسیده است،
اما اعداد ناگهان تمام تظاهر به ثبات را از دست دادند: ۲۱۵
بعد از ۲۴۲ و سپس، به دلیلی نامعلوم، ۳۲A قرار داشت.
کوردلیا
