این کتاب درباره زندگی و خاطرات فرح پهلوی می باشد.
دانلود کتاب کهن دیارا
- بدون دیدگاه
- 3,845 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : فرح پهلوی
- دسته : بیوگرافی , تاریخی
- زبان : فارسی
- صفحات : 451
- بازنشر : دانلود کتاب
- قرار گرفت
دانلود کتاب کهن دیارا
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
کتاب های مشابه
کتاب های اتفاقی
این شاهکار بی نظیر در ژانر روانشناسی درباره تسلط انسان بر تمام امور زندگی است ...
سفری زیر پوست ، جایی که خاطره ها مثل شکارچی های نامرئی در تار و ...
زنان تروا ، روایت رنج و پایداری زنانی است که پس از سقوط شهرشان ، ...
این کتاب داستانی معمایی و هیجان انگیز را در سال هزارو نهصدو چهل میلادی روایت ...
کتاب های جدید
دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...
این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب کهن دیارا
پسر بزرگمان رضا در آمریکا زندگی می کند و دوره آموزشی خلبانی جنگنده را می گذراند. او که در آن زمان 17 سال داشت هر روز تلفنی با ما در تماس بود. این وضعیت، همانطور که تلویزیون آمریکایی گزارش داد، او را بسیار نگران کرده بود. من سعی می کردم به او اطمینان دهم و متقاعدش کنم که باید استقامت کند و به خصوص امیدش را از دست ندهد در حالی که احساس می کردم کشور به سمت هرج و مرج می رود. تقریباً همه جا مردم دست از کار کشیده بودند، پالایشگاه ها تعطیل بودند و هر روز شاهد تظاهرات، دشمنی، تحریکات و انتشار اطلاعات نادرست بودیم. پادشاه به طور خلاصه با پسر بزرگ ما صحبت کرد و او سعی کرد ناراحتی خود را از پدرش پنهان کند. در این مدت اطرافیان ما را ترک میکردند و در طول ماهها روسای مؤسسهها، مهندسان، محققان و کارمندان عالی رتبه کشور را ترک میکردند.
نامرئی آن را به نیستی می کشاند.
روزهای آخر قبل از رفتن بچه ها خیلی دردناک بود. لیلا در هشت سالگی
یک ساله نمی توانست سطح تنش غیر قابل تحمل ما را درک کند. اما فرحناز و
علیرضا که 15 و 12 ساله بودند نگرانی خود را پنهان نکردند. دختر
بزرگترم را می دیدم که در سکوت جلوی حصار باغ ایستاده است
به کوچه پس کوچه های خالی خیره می شود و متعجب می شود که چرا دیگر گروهی از بچه ها نیست
از خوشحالی و خنده ای که هر از چند گاهی با آنها صحبت می کرد خبری نیست. در همان
دوران روسای ارتش، سیاستمداران، دانشگاهیان و برخی روحانیون هم همینطور است
آنها برای ارائه خواستگاری به همسرم به کاخ می آمدند. مقداریآنها راه حل سیاسی و مسالمت آمیز را پیشنهاد کردند و برخی دیگر به شاه پیشنهاد دادند
آنها التماس کردند که اجازه دهند ارتش به سمت تظاهرکنندگان شلیک کند، اما
شاه همیشه در جواب می گفت: شاه نمی تواند تاج و تخت خود را به قیمت بدهد
خون هموطنانش را حفظ کند. او افزود که شاید یک دیکتاتور بتواند
چنین کاری انجام دهد، اما این کار در شأن یک پادشاه نیست. ” در حین
به نظر می رسید عاقلانه ترین راه حل خروج از ایران است، از بچه ها تصمیم گرفتیم
جدا شویم. یک ماه پیش در نیمه دی ماه 57 فرحناز نزد برادرش رفت
آمریکا رفته بود لیلا و علیرضا هم زیر نظر مادرم می روند
به آمریکا رفته بودند. فکر کردم که آیا دوباره آنها را ببینم. با
علیرغم اینکه ما برای رفتن به آمریکا دعوت شده بودیم، دولت آمریکا در این امر
میدان تردید نشان می داد که به نظر می رسید تمایلی به آن وجود ندارد
از ما استقبال نمی کند، پس با قبول دعوت انوار السادات، مقصد اول
مصر به کشوری دور از کودکان تبدیل شده است. آن روز صبحانه را جداگانه خوردیم، شاه مثل روزهای دیگر زود بیدار شده بود و به دفترش رفته بود. آیا فکر نمی کرد که آخرین ساعات زندگی خود را در کشوری که آنقدر دوست داشت بگذراند؟ آیا او دوباره زنده به این کشور بازخواهد گشت؟ یاد این چیزها حتی امروز هم قلبم را آزار می دهد. صبح آن روز تنها فرصت جمع آوری لوازم بود
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
