دانلود کتاب کهن دیارا

این کتاب درباره زندگی و خاطرات فرح پهلوی می باشد.

دانلود کتاب کهن دیارا

رایگان

دانلود کتاب کهن دیارا

رایگان

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

این کتاب در رابطه با سالگرد جشن های دو هزارو پانصد ساله های شاهنشاهی ایران ...

این کتاب درباره به چالش کشیدن اقتصاد سرمایه داری می باشد. کتاب دکترین شوک اثر ...

درباره سرگذشت ایران پس از حمله اعراب در ۲۰۰ سال ابتدایی حکومت آنها بر ایران ...

یک کتاب کره ای درباره افسانه ای قدیمی که روایتگر قربانی کردن یک دختر پس ...

جادوی آشپزی با پرنسس‌ های دیزنی ، حالا در خونه های شماست. این کتاب با ...

کتاب های جدید

یک سفر ساده قرار است زندگی مریم را برای همیشه تغییر دهد؛ جایی که عشق، ...

اگه تا حالا حس کردی هیچ‌کس واقعاً تو رو نمی‌فهمه، شاید با یومی چانگ خیلی ...

پشت چهره‌ای جوان و بی‌نقص، رازی تاریک در حال شکل‌گیری است؛ رازی که با هر ...

نگاهی متفاوت، جذاب و طنزآمیز به زندگی چهره‌های نامدار تاریخ؛ روایتی که وقایع و شخصیت‌های ...

این اثر با زبانی شاعرانه، خواننده را به تأمل درباره انسان و مسیر رسیدن به ...

دانلود کتاب کهن دیارا

پسر بزرگمان رضا در آمریکا زندگی می کند و دوره آموزشی خلبانی جنگنده را می گذراند. او که در آن زمان 17 سال داشت هر روز تلفنی با ما در تماس بود. این وضعیت، همانطور که تلویزیون آمریکایی گزارش داد، او را بسیار نگران کرده بود. من سعی می کردم به او اطمینان دهم و متقاعدش کنم که باید استقامت کند و به خصوص امیدش را از دست ندهد در حالی که احساس می کردم کشور به سمت هرج و مرج می رود. تقریباً همه جا مردم دست از کار کشیده بودند، پالایشگاه ها تعطیل بودند و هر روز شاهد تظاهرات، دشمنی، تحریکات و انتشار اطلاعات نادرست بودیم. پادشاه به طور خلاصه با پسر بزرگ ما صحبت کرد و او سعی کرد ناراحتی خود را از پدرش پنهان کند. در این مدت اطرافیان ما را ترک می‌کردند و در طول ماه‌ها روسای مؤسسه‌ها، مهندسان، محققان و کارمندان عالی رتبه کشور را ترک می‌کردند.
نامرئی آن را به نیستی می کشاند.
روزهای آخر قبل از رفتن بچه ها خیلی دردناک بود. لیلا در هشت سالگی
یک ساله نمی توانست سطح تنش غیر قابل تحمل ما را درک کند. اما فرحناز و
علیرضا که 15 و 12 ساله بودند نگرانی خود را پنهان نکردند. دختر
بزرگترم را می دیدم که در سکوت جلوی حصار باغ ایستاده است
به کوچه پس کوچه های خالی خیره می شود و متعجب می شود که چرا دیگر گروهی از بچه ها نیست
از خوشحالی و خنده ای که هر از چند گاهی با آنها صحبت می کرد خبری نیست. در همان
دوران روسای ارتش، سیاستمداران، دانشگاهیان و برخی روحانیون هم همینطور است
آنها برای ارائه خواستگاری به همسرم به کاخ می آمدند. مقداریآنها راه حل سیاسی و مسالمت آمیز را پیشنهاد کردند و برخی دیگر به شاه پیشنهاد دادند
آنها التماس کردند که اجازه دهند ارتش به سمت تظاهرکنندگان شلیک کند، اما
شاه همیشه در جواب می گفت: شاه نمی تواند تاج و تخت خود را به قیمت بدهد
خون هموطنانش را حفظ کند. او افزود که شاید یک دیکتاتور بتواند
چنین کاری انجام دهد، اما این کار در شأن یک پادشاه نیست. ” در حین
به نظر می رسید عاقلانه ترین راه حل خروج از ایران است، از بچه ها تصمیم گرفتیم
جدا شویم. یک ماه پیش در نیمه دی ماه 57 فرحناز نزد برادرش رفت
آمریکا رفته بود لیلا و علیرضا هم زیر نظر مادرم می روند
به آمریکا رفته بودند. فکر کردم که آیا دوباره آنها را ببینم. با
علیرغم اینکه ما برای رفتن به آمریکا دعوت شده بودیم، دولت آمریکا در این امر
میدان تردید نشان می داد که به نظر می رسید تمایلی به آن وجود ندارد
از ما استقبال نمی کند، پس با قبول دعوت انوار السادات، مقصد اول
مصر به کشوری دور از کودکان تبدیل شده است. آن روز صبحانه را جداگانه خوردیم، شاه مثل روزهای دیگر زود بیدار شده بود و به دفترش رفته بود. آیا فکر نمی کرد که آخرین ساعات زندگی خود را در کشوری که آنقدر دوست داشت بگذراند؟ آیا او دوباره زنده به این کشور بازخواهد گشت؟ یاد این چیزها حتی امروز هم قلبم را آزار می دهد. صبح آن روز تنها فرصت جمع آوری لوازم بود

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم