این کتاب در رابطه زندگی خود نویسنده و تجربه آشنایی با نویسندگان مشهور جهان را به تصویر می کشد.
دانلود کتاب خودم با دیگران
- بدون دیدگاه
- 1,536 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : کارلوس فوئنتس
- دسته : بیوگرافی , خارجی , داستان , رایگان
- زبان : فارسی
- صفحات : 354
- بازنشر : دانلود کتاب
- قرار گرفت
دانلود کتاب خودم با دیگران
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود کتاب خودم با دیگران
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
کتاب های مشابه
کتاب های اتفاقی
این اثر ارزشمند می تواند زندگی تان را تغییر دهد و به شما آموزش دهد ...
داستان این کتاب زیبا درباره زندگی پسر جوانی به نام پرنس میشکین است که به ...
این کتاب زیبا داستان زندگی پیرمردی به نام اوه را به تصویر می کشد که ...
این کتاب فوق العاده و حرفه ایی بیانگر زندگی خانواده ایی است که دارای مشکلات ...
کتاب های جدید
پشت چهرهای جوان و بینقص، رازی تاریک در حال شکلگیری است؛ رازی که با هر ...
نگاهی متفاوت، جذاب و طنزآمیز به زندگی چهرههای نامدار تاریخ؛ روایتی که وقایع و شخصیتهای ...
روایتی از آدمهایی که در جستوجوی جایگاه خود در زندگی، با روابط پیچیده روبهرو میشوند؛ ...
این اثر روایتی رازآلود از خانهای دورافتاده و مرموز است که شما را با معماهای ...
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب خودم با دیگران
در ۱۱ نوامبر هزارو نهصدو بیست و هشت میلادی من در یکی از بلند ترین ساختمان های شهر به نام عقرب به دنیا آمدم . روزی که متولد شدم همزمان با زاد روز فئودور داستایوفسکی واقع شده بود و من از این بابت خیلی خیلی خوشحالم . مادرم مستقیماً از سینما آمده بود و داغانه مرا به دنیا بیرون برد . آن زمان هایی بود که ستوان بوئند فرزند خود را به جستجوی یخ در منطقه بسیار گرم برده بود . مادرم در حال تماشای فیلم ” koliha ” با بازی لیلیان گیش و هنرمندی جان گیلبرت بود . احتمالاً دیدن این فیلم وقتی دردهای زایمانش را تشدید کرد . اصولاً هر چیز اپرایی و سینمایی از آن زمان تاکنون من را جذب خود کرده است ، به نحوی که گویی منتظر بودم تا عقرب دست به داستان زندگی ام بزند در میان موسیقی صامت و همچنین تصاویر ساکت .
برای بهبود زندگینامه ام، باید اضافه کنم که در آب و هوای بسیار بسیار مرطوب panama ، پدرم به عنوان دیپلمات مکزیکی تازه کار در هیأت نمایندگی مکزیک مشغول به کار بود . در آن زمان ، قنسولگری ها تنها در پایتخت های مهم قرار داشتند و این پایتختها همواره داغ بودند ، با میانگین دمای بالای ۹۰ درجه فارنهایت . به دلیل ملی گرایی پدرم ، انتخاب کشور تولد برایم مشکل بود و باید در جایی با تأثیر آقای عقاب و مار بزرگ می شدم . همچنین ، هیأت نمایندگی مکزیک ، اگرچه از حقوق برون مرزی برخوردار بود ، زیرساخت های کافی برای مامایان بومی نداشت و رئیس این هیأت ، یعنی ایگناسیو نوریس ، یک جوان عزب و نارنجی رنگ اهل سینالوا بود .
بله واقعا اینطور است که او مثل سیبی بود که انگار به دو نیم بسیار مساوی و اندازه شده تقسیم شده بود . به معنای واقعی کلمه او دوست نداشت که بدون هیچ اطلاعی حتی یک روز ، سر در اتاق های چوب فرش شیک نمایندگی ظاهر شود . به خصوص اگر جبرئیل پیشبینی کرده بود که این بچه با استعداد در آینده ای خیلی خیلی نزدیک نویسنده موفق و باهوش و سرشار از توانایی خدادادی خواهد شد ، او همچنان تمایلی به پذیرش این واقعیت نداشت . بنابراین ، اگر هم واقعا قادر نبودم در کشور مکزیک پا به جهان بزارم ( متولد شوم ) ، پس روزی که می خواهم بدنیا بیایم واقع در منطقهٔ کانال در کشور بسیار عظیم و پهناور آمریکا ، در واقع سرزمینی که اکثرا یا همیشه مورد تعقیب قرار دارد ، جایی که من حتماً راز های زندگی مکزیکی ام را فراموش نمی کنم و نخواهم کرد . قبول کردن ملی من به مدتی بالای چند ماه بعد در کشور مکزیک و city انجام گرفت و پدرم عزیز و دوست داشتنی خودم ، ژاکوب ، به همان اصلاح ناپذیر خود ، آن را قبول کرد .
در حقیقت ، امکان داشت که بولدینگ پاناما (panama ) که یکی از معروف ترین ، بهترین و خفن ترین بیمارستان های آن کشور بود ، دسترسی نداشت . من در لا به لای دو افسانه زمینی و سفارت مکزیک در نزدیکی کانال پاناما زاییده شدم ( به دنیا آمدم ) . در زمانی که جان گیلبرت ساکت ( خاموش ) بود ، ساعت یازده شب واقع در بیمارستان گورگاس پاناما به پا به جهان گشودم . اینجا تلاش با ابر آوردن مشکلات پیدایش افتاد ، همانطور که آبهای اقیانوس های همجوار به یکدیگر نزدیک بودند و به طور حساس ارتباط برقرار می کردند .
بله همینطور است واقعا اندازه نبود و من مضطرب شدم که باید دو مراسم مذهبی را به زور تحمل کنم . مراسم تعمید خودم در پاناما برگزار شد ؛ چون مامان عزیزم که مؤمن کاتولیک بود ، با اصرار والدین های تریسترام ، این اقدام را انجام داد ، اما با روش های خاص خودشان ، نه با شیوه های آنان .
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
