صد سال پیش در بهترین دوران تکنولوژی جهان یک حادثه عجیب رخ می دهد ، یک سیاره نامعلوم در حال از بین رفتن است و ساکنان آن کشف می کنند که زمین مکان خوبی برای زندگی شان می باشد .
دانلود کتاب شهر طلا و سرب
- بدون دیدگاه
- 2,066 بازدید
- مشخصات
- نویسنده : جان کریستوفر
- دسته : داستان , خارجی
- زبان : فارسی
- صفحات : 247
- بازنشر : دانلود کتاب
- قرار گرفت
دانلود کتاب شهر طلا و سرب
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود کتاب شهر طلا و سرب
- رمان اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
دانلود کتاب شهر طلا و سرب
150.000 تومان
69.900 تومان
- کتاب اورجینال و کامل
- قبل از دانلود فیلتر شکن خود را خاموش کنید
کتاب های مشابه
کتاب های اتفاقی
این کتاب ماجرای یک جوان ساده روستایی را به تصویر می کشد که با زندگی ...
داستان درباره چهار قهرمان شجاع و دلیر در زمان لویی سیزدهم است که پیمان برادری ...
این کتاب داستان چهار سال زندگی نویسنده در زندان سیبری را به تصویر می کشد ...
این اثر زیبا زندگی دردناک یک خانوم روستایی را به تصویر می کشد که همسرش ...
در «تورم و اخلاق»، اندرو دیکسون وایت با نگاهی تاریخی به فرانسه پس از انقلاب، ...
کتاب های جدید
دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...
این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...
- قسمتی از کتاب
دانلود کتاب شهر طلا و سرب
فقط و فقط سه نفر قبول می شوند . زمانی که برای اولین بار در فصل گرما به منطقه “کوههای پر از برف ” رفتیم ، ورودی بالای تونل پر از از یخ و برف های سفید زیبا بود ؛ ولی در جهت پایانی قسمت های بلند تونل ، همواره صخره ، چمن را دیدیم که یک یخچال به شدت زیبا و نچرال با رنگ قهوه ای به دلیل مخلوط شدن با سنگ و خاک ها قابل رویت بود . قطره ها زیبا به تدریج آب می شدند و به شکل چندین آب جاری به دل کوهستان می ریختند . در اوایل ماه September ، کمی برف ریز آمد که سریعاً ذوب شد . اما در روزهای اول October ، برای بار دوم باران برفی سنگین تری آمد که این بار روی زمین به شکل زیبایی ماندنی شد . فصل زمستان به شدت مارا به اعماق خود فرو برد و درگیر خودش کرد و بیش از شش ماه ، انگشت های دستمان ممتد و سپید رنگ شده بود .
برای محصور کردن یخ و سرما ، کارهای اولیه و لازم مدت ها قبل انجام شده بود . ذخیرهی غنی از غذا و علوفه زمستانی به مقدار کافی تأمین شده بود و آنها را همگام با سبزیجات زمستانی وارد تونل ها کرده بودند . با توجه به احاطه ی دیواره های سنگی با اندازه بیش از 150 متر ، نیاز زیادی به حرارت نداشتیم . تونل های بسیار بزرگ ما نسبت به فضای بیرونی ، در فصل تابستان بسیار سرد و در فصل زمستان بسیار مطلبوب و قابل تحمل بودند . وقتی که از غار هایمان بیرون می آییم باید پالتو های بلند چرمی چرم بر تن کنیم . ولی در جاهای دیگر ، لباس های نازک تر کارمان را راه می انداخت و نیازی به لباس های گرم تر نبود . با توجه به اینکه در کل فصل زمستان دراز و سرد در یک جای گرم باید روزگار را می گذراندیم ، تایم خود را هرگز بیهوده تلف نمی کردیم . به عنوان اعضای گروه آموزشی ، صبح خود را از ساعت شش شروع می کردیم . به مدت سی دقیقه ورزش میکردیم و بعد از اینکه صبحانه را میل کردیم ، تمرینات فیزیکی شروع می شد که تایم آن 180 دقیقه یعنی سه ساعت زمان می برد .
بعد از یک چرت کوتاه دلچسب ، همچنان تا زمانی که وقت ناهار فرا رسید ، آموزش ادامه می یافت . در عصر ها هنگام غروب آفتاب ، وقتی هوا باب میل بود ، جلسات در بیرون از غار برگزار می شدند و اگر هم هوا مناسب نبود ، در تونل بسیار بزرگ جلسات برگزار می شدند . پیش از شام نیز جلسات آموزشی دیگری داشتیم و بعد از شام ، اکثرا به جمع سالخوردگان می پیوستیم و به گفتگوی آنها گوش می کردیم ، ولی ما جوان ها در موضوع ها قاطی نمی شدیم . موضوع اصلی این گفتگوها همیشه بر سر یک چیز بود : سهولت های حکومت و قصد از این گفتگو ها : نظم بخشیدن به زندگی . بالای 100 سال از شروع حکومت سهولت ها بر این کره خاکی می گذشت و آنها با سادگی و کارایی برای حکومت اقدام می نمودند ، به گونه ای که فکر افراد را با ” کلاه ” خود تحت کنترل خودشان قرار می دادند .
کلاهک آیا به شما چیزی می یابد ؟ کلاهک از تار های فلزی درست شده بود . این کار به عنوان یک نشانه ی ورود به دوران بلوغ برای همه انسان ها محسوب می شد . برای کودکان ، کلاهک زدن و پیوستن به جمع بزرگسالان رویدادی مهم بود و همواره با جشن ، تعطیلی و مهمانی همراه بود . من یک برادر دایی به نام ” جک ” دارم و تازه توانسته کلاهک بزند . به نظر می رسید که این تجربه تغییراتی در او ایجاد کرده است . حالا نوبت من بود که کلاه را بزنم ، اما هنوز تردید داشتم . هیچکس زیاد درباره ی این مراسم حرف نمی زد ، اما واقعاً همه درباره صحت این سنت شک داشتند . یک روز ، یک آواره به نام ” آزیماندیاس ” وارد شد . آواره ها افرادی بودند که کلاهک زدند ، اما ذهنشان قبول نکرد شرایط سهولت های حکومت را بپذیرند ، بنابراین از هم پاشیدند و سرگردان شدند .
- مانده تا پایان جشنواره تخفیفی زمستانه
