دانلود کتاب یاد او

این کتاب در باره زندگی مادری به نام کنا می باشد که به دلیل اسارت در زندان چند سالی است که دخترش را ندیده است.

دانلود کتاب یاد او

تخفیف ویژه

دانلود کتاب یاد او

رایگان

دانلود کتاب یاد او

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

نویسنده در این کتاب مطالب بسیار ارزشمندی در رابطه با اقتصاد و فلسفه به شما ...

این کتاب ذهن شما را روشن می کند و شامل راهکار هایی جدیدی در رابطه ...

این کتاب زمان سلطنت مسعود غزنوی را به تصویر می کشد و علاوه بر آن ...

این کتاب ارزشمند به شما کمک می‌کند با الگو های رفتاری و تعاملات خود به ...

کتاب های جدید

دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...

این شاهکار یک کتاب در ژانر عاشقانه می باشد که نویسنده ، آن را در ...

این کتاب به شما آموزش می دهد که چگونه آرامش را در میان درد های ...

این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...

داستان این کتاب درباره دختر جوانی به اسم جولیت است که در بند اسارت مورد ...

دانلود کتاب یاد او

کنا
صلیب چوبی کوچکی در کنار جاده وجود دارد که تاریخ وفات او روی آن نوشته شده است
خاک فرو رفته بود
. اسکاتی از او متنفر بود. شرط می بندم مادرش صلیب را اینجا گذاشته است.
میشه منو بغل کنی؟
راننده سرعتش را کم می کند و تاکسی را متوقف می کند. پیاده می شوم و به صلیب برمی گردم. اینجا و آنجا تکانش می دهم تا خاک اطراف
پایه شل می شود و سپس آن را بیرون می کشم
اینجا مرده؟ یا در جاده؟
در جلسه مقدماتی دادگاه که شنیدم به جزئیات توجه نکرده بودم
سینه خیر چند متری از ماشین دور شد، شروع به هق هق کردم و بقیه حرف های دادستان را نمی شنیدم، بعد به گناهم اعتراف کردم تا در صورت ارسال پرونده
مجبور نبودم بنشینم و به جزئیات گوش کنم
چون من اساسا مقصر بودم.
شاید عمداً او را نکشتم، اما قطعاً با کاری که نکردم او را کشتم
من بودم
فکر می کردم تو مردی اسکاتی هستی، اما مردگان نمی توانند برخیزند
با یک صلیب چوبی به سمت تاکسی برگشتم و آن را روی صندلی عقب کنارم گذاشتم
منتظر ماندم تا راننده استارت بزند، اما نشد. در آینه نگاه کردم و بابا را دیدم
با ابرویی بالا رفته به من خیره شده است.
مطمئن باشید کشیدن یادبودها در کنار جاده کارمای بدی به همراه دارد
آیا برش می خواهید؟
نگاهم را از او گرفتم و به دروغ گفتم، بله، خودم آنجا گذاشتم. وقتی رفت، هنوز نگاهش را حس می کردمآپارتمان جدید من فقط چهار کیلومتر با اینجا فاصله داشت، اما جایی کاملاً
با جایی که قبلا زندگی می کردم فرق داشت. من ماشین نداشتم برای همین تصمیم گرفتم
تصمیم گرفتم این بار مکانی نزدیکتر به مرکز شهر پیدا کنم تا بتوانم پیاده به محل کارم برسم. البته اگر بتوانم با سابقه بد و نداشتن تجربه کاری پیدا کنم
توجه به صحبت های راننده تاکسی با کارمای بدی که همین الان داشت می چرخید
به دست آوردن شغل سخت بود. اسکاتی ممکن است کارمای بدی در دیدن خاطرات داشته باشد، اما با آن مخالف است
نفرت آشکار او از یادبودهای جاده ای نیز می تواند کارما بدی داشته باشد. به همین دلیل راننده را مجبور کردم که مسیر را به این جاده فرعی تغییر دهد. می دانستم که گریس احتمالاً یادگاری در محل سقوط خواهد گذاشت و
احساس می‌کردم که به اسکاتی مدیونم که بریدگی دارم
راننده پرسید کرایه را نقدی می پردازی یا کارت؟ نگاهی به تاکسی متر انداختم و کرایه و انعام را از کیفم بیرون آوردم و وقتی پارک کرد چمدان و صلیب چوبی را که تازه دزدیده بودم به او دادم.
از تاکسی پیاده شدم و به سمت ساختمان رفتم. آپارتمان جدید من بخشی از یک مجتمع بزرگ نیست. یک مجتمع مسکونی با پارکینگ فرسوده و بدون مالک در یک طرف و یک فروشگاه مواد غذایی در طرف دیگر. پنجره های طبقه پایین با تخته های سه لایه پوشانده شده است. قوطی های آبجو پوسیده و گودال های آتش این منطقه را به زباله دانی تبدیل کرده است. با
یکی را کنار زدم تا زیر چرخ های چمدانم گیر نکند.
ملک حتی بدتر از آن چیزی است که در اینترنت ارائه شده است، اما من با کمال میل آن را پذیرفتم. وقتی زنگ زدم که آیا واحد خالی دارند، مالک حتی اسمم را نپرسید، گفت: همیشه جای خالی داریم. برای من پول نقد بیاور
واحد 1 سپس تلفن را قطع کرد.
در اول را زدم و گربه ای از پنجره به من خیره شده بود. اصلا تکون نمیخوره پس فکر کنم ممکنه مجسمه باشه ولی همون لحظه پلک زددر می زند و آرام می رود. در باز می شود و پیرزنی ریزه ریز با نگاه گربه ای غمگین به من خیره می شود، موهایش موج دار و بینی اش به چیزی مات شده است.
من نیازی به فروش ندارم به ماسکش خیره می شوم و متوجه می شوم که در چین و چروک های اطراف لبش نفوذ کرده است. هفته پیش برای آپارتمان تماس گرفتم. گفتی یکی داری آشنایی در چشمان و صورت چروکیده زن می درخشد. وقتی از سر به پام می چرخاند صدای زمزمه از دهانش بیرون می آید. “من انتظار نداشتم اینجوری باش نمی دونم از حرفش چی بگیرم وقتی چند لحظه از جلو
همانطور که او دور می شد، به شلوار جین و تی شرتم که یک کیف زیپ دار روی آن بود نگاه کردم
تبدیل می شود برای هر ماه باید کرایه ماه اول و آخر پنج و نیم چوک را بپردازید.

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم