دانلود کتاب سووشون

این کتاب ارزشمند روایتگر زندگی یک زوج تحصیل کرده شیرازی است که سرد و گرم روزگار را بسیار چشیده اند . کتاب سووشون به قلم سیمین دانشور می باشد .

دانلود کتاب سووشون

تخفیف ویژه

دانلود کتاب سووشون

رایگان

دانلود کتاب سووشون

تخفیف ویژه

150.000 تومان

69.900 تومان

کتاب های مشابه

کتاب های اتفاقی

این اثر برگرفته از چند داستان زیبا و دلنشین می باشد که به قلم این ...

این اثر داستان زندگی مرد جوانی را به تصویر می کشد که به دلیل مشکلاتی ...

این اثر روایتگر زندگی زنی‌ است که واژگان را می‌ فهمد ، اما معنای زندگی ...

تنها افراد خارق‌ العاده به پادشاهی ایلیا تعلق دارند. کتاب ناتوان ( Powerless ) اثر ...

کتاب های جدید

دکتر نورمن برای یافتن اسرار بدن از جمله عشق و کشف اسرار مغز مطالب بسیار ...

این شاهکار یک کتاب در ژانر عاشقانه می باشد که نویسنده ، آن را در ...

این کتاب به شما آموزش می دهد که چگونه آرامش را در میان درد های ...

این نویسنده با هنر آشپزی زمانی آشنا شد که در زندان به سر می برد ...

داستان این کتاب درباره دختر جوانی به اسم جولیت است که در بند اسارت مورد ...

دانلود کتاب سووشون

در همان روز ، روز مراسم عقدکنان دختر پادشاه بود . نان پز ها خیلی تلاطم داشتند ، و نانی به نام سنگک پخته شده بود که هیچکس تا آن زمان مانند آن را مشاهده نکرده بود . میهمانان به طاق عروسی می‌ آمدند و به تماشای نان مشغول می‌ شدند . بانو زهرا و آقا yusof نزدیک‌ ترین مهمان‌ ها به نان بودند . یوسف وقتی به نان نگاه کرد ، عجیب‌ ترین ابراز تعجب را داشت و گفت : ” ای کاش گوساله‌ ها هرگز دست جلاد ها را بوس نمی کردند ! چه بلا محروم شدن از چنین نعمتی ، و به چه زمانی … ” مهمان‌ های نزدیک زوج عروس و داماد ، پس از شنیدن حرف‌ های آقا یوسف ، از جای خود عقب ماندند و سپس از طاق عروسی خارج شدند . zari خانم به تحسین حرف‌ های او گوش زد ، دست آقا یوسف را گرفت و با چشمانش التماس کرد و گفت : ” لطفاً امشب به من اجازه بده تا از حرف‌ هایت لرزان نشوم . ” yusof با لبخند به همسرش نگاه کرد ، همیشه سعی می‌ کرد که در برابر همسرش لبخند بزند . با لب‌ هایی که هم خطرناک بود و هم دلنشین ، و دندان‌ هایی که قبلاً سفید و درخشان بود و حالا از حجم دود قلیون مشکی کریح بود . yusef از جای خود رفت و zari خانم در همان حالت ایستاده بود و به نان نگاه می‌کرد . او خم شد و سفره قلمکار را کنار زد . دو تکه نان را با هم چسبانده بودند . دور سفره ، سینی‌ های پر از گل و بته قرار داشت و در وسط نان به شکل گل بود . خطوط روی نان با خشخاش پُخ شده بود و نوشته شده بود : ” ارائه مخصوص نان پز ها به پادشاه عادل … با استفاده از زعفرون و زیره تزئین شده بود ، و وسط نان هک شده بود : ” تبریک می‌ گویم ” . zari خانم در دل خود فکر می‌ کرد : ” کجا تنوری مثل این آن را پختند ؟ ”
چه اعتقاداتی در مورد نان در این شهر دارند ؟ چه مقدار آرد خالص باید مصرف کنیم ؟ و یوسف چه زمانی این را گفت ؟ آن زمانی که با یک نون می‌ توانستیم یک خانواده را حسابی سیر کنیم . زمانی که خرید نان کار بسیار دشواری بود . اخیراً حاکم شهر برای جلوگیری از فروش نان سمی می‌خواست یک مصلحت‌ طلب را در تنور نان پزی پرت کند ، زیرا هر شخصی که نون آن نان پز را میل می کرد ، احساس درد و عصبی شدید می‌ کرد – همه می‌ گفتند که نانش تلخ و رنگش از تلخی بود ولی واضح است که ایراد از نان پز ها نیست ؟ آنها اجنبی‌ ها را از کوچک تا بزرگ فروخته بودند . حالا چگونه می‌ توانم از آنها که حرفهای yusef  را گوش داده اند خواهش کنم تا باور کنند ؟ در حالی که به این فکر می‌ کردم ، یک زمزمه ای گفت : “سلام”، و دیدم بانو حکیم و یکی از صاحب منسبان کنار هم ایستاده‌ اند . هر دو را شناختم ، اما به‌ زبان اشتباه حرف می‌ زدند . بانو حکیم پرسید : ” حال دوقلوها چطور است ؟ “، آن مرد صاحب منسب به وضوح توضیح داد که : ” این 3 تا فرزندان من هستند . ” مرد حکومتی : ” مطمئن بودم . ” و از zari خانم پرسید : ” آیا پستانک دارند ؟ ” ، zari خانوم خودش را خسته کرد و به انگلیسی حرف زد ، هر چند که آقای معلم پر افتخارش بهترین معلم انگلیسی شهر بود zari شنیده بود ولی تا زمان دیدن هرگز باور نخواهد کرد .
یکشنبه بود ، دختر بچه‌ ای که پوشیده بود ، جواهرات و ستاره‌ ها روی لباسش بود و اکنون می‌ فهمید که واقعاً این لباس به او خوب می‌ آمد . فکر کرد که خیلی خسته کننده است که باید سیزده سال دیگر به این شکل دروغ بزند . دروغ در کار ، دروغ در لباس و دروغ از سر تا پایان زندگی . واقعا چقدر ماهر بود در این هنر دروغ زدن . چه طور توانست با طنزی مادر zari را قانع کند که چرخ دوخت دستی بخرد . مادر zari جز از مال شوهرش هیچ چیز به جز مال نداشت . آقای زینگر به او گفته بود که یک دختری که چرخ دوزندگی سینگر دارد دیگر نیازی به چیز دیگری ندارد . او گفته بود حتی فرد مالک چرخ دوخت سینگر هم می‌ تواند نان خود را از آن بیارد .
سه تا کاپیتان اسکاتلندی با هیت چین و شلوارک طولانی زنانه به ما پیوستند . بعد مک ماهون ، دوست yusef و خبرنگار جنگی با دوربین ، آمد و از zari خواست تا درباره تدارکات مراسم عروسی صحبت کند. زری همه چیز را توضیح داد : گلدان ، شمعدان ، آینه نقره ، شال و انگشتر های پیچیده در بقچه ترمه ، نان ، پنیر ، سبزی ، و دو کله قند عظیم . عروس لباس عروسی و داماد لباس مراسم را پوشیده بودند و سرداماد کلاه سیلندر بر سر داشت . یک کالسکه بچه پر از نقل و سکه بود و سوزنی ترمه روی زین اسب را کنار زد و گفت : ” عروس همیشه بر سر شوهرش سوار است . ” همه زیر خنده افتادند و مک ماهون عکس گرفت .
نگاه زری به دختر کوچک حاکم ، گیلان تاج افتاد که به سمت او اشاره کرده بود . او از شنوندگانش عذرخواهی کرد و به سمت دختر حاکم رفت . او چشمانی با رنگ عسل و مو های صاف خرمایی داشت که تا سرشانه اش می‌ریخت . زیر دامنش جوراب ساقه کوتاه بود و دامنش تا بالای زانو میرسید . زری در اندیشه فرو رفت .

بیشتر ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک
لینکدین
پینترست

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ساعت ها
دقیقه‌ها
ثانیه‌

کتاب در حال بارگذاری لطفا صبر کنید …

ما یک موتور جستجوی کتاب هستیم
اگر کتاب شما به اشتباه در سایت ما قرار گرفته و درخواست حذف دارید
از واتس اپ یا ایمیل زیر به ما اطلاع دهید تا سریعا حذف کنیم